خانهسخن سردبیر

اندر حکایت سیاست بی‌پدر و مادر و مردمی که خود را به خواب زده‌اند، در ۴ پرده

کم نیستند افرادی که از سهم خود در سیاست جامعه، تنها به حضور در پای صندوق رای بسنده کرده و از فردای حضور در پای صندوق، پرسشگر و مطالبه محور نیستند‌. در اصل آن چیزی که (صندوق رای )مردم ما به آن اکتفا می‌کنند تنها یک ابزار است. ابزاری که اگر ضمانت‌های لازم را به همراه رایی که درونش ریخته می‌شود نداشته باشد، به راحتی به وسیله‌ای برای انحراف و استبداد تبدیل می‌شود. هیتلر، بشار اسد و صدام از جمله خروجی‌های صندوق رای بدون پشتوانه‌ هستند.

پرده اول: جامعه

در جامعه‌شناسی به گروه ها و دسته‌های انسانی پایدار با یک فرهنگ مشخص در راه سازندگی خود، جامعه گفته می‌شود.در درون جامعه، به دلیل وجود علایق مختلف انسان‌ها و گروه‌ها، تضادهای اجتماعی وجود دارند؛ اما با وجود تضاد تعادل و ثبات جامعه حفظ می‌گردد. در جامعه افراد نقش‌های گوناگونی را می‌پذیرند و به همان نسبت از مزایای اجتماعی مختلفی بهره‌مند می‌شوند. جامعه‌شناسی علمی است که مسایل عینی جامعه و پدیده اجتماعی می‌پردازد. بر مبنای این تعریف علمی در مباحث جامعه‌شناسی کوچکترین جامعه را خانواده و بزرگترین آن را کشور می‌گویند. ساختار این دو جامعه کاملا شبیه یکدیگر است و در حقیقت هر دو ریشه‌ای مشترک دارند.

 

پرده دوم: فرهنگ

از سوی دیگر بر اساس تعاریف علمی، راهکارهای شایع موجه در یک جامعه، برای رفع هرگونه نیاز واقعی یا غیر واقعی فرهنگ نامیده می‌شود. به عبارت ساده‌تر فرهنگ نرم‌افزاری‌ست تا مردمان جامعه پیرامون خویش را راه‌گشا باشد. بر مبنای این تعریف علمی به جرات می‌توان ادعا کرد که در ایران امروز ما، فرهنگ نه تنها در خدمت مردم نبوده و راه‌گشا نیست، بلکه مردم در اسارت فرهنگ هستند.مصادیق همچون همواره اصل را بد می‌گذاشتن مگر اثبات عکسش، در هر اتفاقی همواره به دنبال مقصر گشتن،  حق را دادنی پنداشتن، حال آنکه حق گرفتنی‌ست، به راحتی و بدون شناخت قضاوت کردن، انسانها را سیاه و سفید دیدن و… دلایلی بر در اسارت فرهنگ بودن مردم جامعه ماست.

 

پرده سوم: سیاست

بر اساس تعریف علمی، سیاست عموماً به مفهوم تصمیمات اخذ شده  و اجرای آن برای کل یک جامعه است. نکته قابل توجه دیگر اینکه مطلق معنی ندارد و همه چیز نسبی‌ست. به عنوان نمونه در سیاست دوست و دشمن مطلق وجود نداریم و تمامی روابط در چهارچوب حفظ منافع ملی کشور تعریف می شود. فی المثل برای احقاق شعار “راه قدس از کربلا میگذرد” یک روز بر پایه جنگی که دشمن بر ما تحمیل کرده است، رو در رو و سلاح در دست با او می‌جنگیم و روزی هم با تعاملی دوستانه منویات خود را پیش میبریم. یعنی چه در دوران جنگ تحمیلی و چه در شرایط حال که دشمن دیروز، دوست امروز نام گرفته، هدف یکی‌ست. “حفظ  و پیش‌برد منافع ملی”

این مثال دقیقا در زندگی افراد در جامعه کوچکتر(خانواده) هم مصداق پیدا می کند.

 

پرده چهارم:

حکایت مردم ایران و این دو جامعه حکایت تلخ و عجیب‌ُغریبی‌ست. عجیب‌‌ُغریب از این بابت: مردمی که برای اعتلای کوچکترین جامعه خود دست هر کاری می‌زنند، در مواجهه با بزرگترین جامعه‌شان، نه‌تنها هیچ کاری (جز نق زدن) نمی‌کنند، که چنگ زدن به آن را نیز عملا به نوعی افتخار تبدیل کرده‌اند. تلخی این قصه نیز زمانی بیشتر هویدا می‌شود که ما مردم برای افرادی که چنگ بیشتری به کشورمان زده باشند جایگاه بهتری قائل هستیم. همچنین مردمی که خود باالطبع شرایط خانواده خود سیاست‌ورزی می‌کنند، در مواجهه با جامعه بزرگتر یعنی کشور خود سیاست را بی‌پدر و مادر می‌شمارند و سیاستمدار را به نوعی یک انسان منفعل و منفعت‌طلب می‌دانند. اما این سیاست، که بزرگانی چون نلسون ماندلا و ماهاتما گاندی را به جامعه بشری تقدیم کرده، چرا در جامعه ما و برای سیاست‌ورزان جامعه کوچکتر بی‌پدر و مادر گشته؟

از نگاه من، پاسخ در مشکلات فرهنگی ماست. بر اساس مصادیقی که در پرده دوم این یادداشت عنوان کردم می‌توان نتیجه گرفت که ما ایرانی ها به دلیل ضعف در کار گروهی و قبول نداشتن یکدیگر، قدرت تشکیل حزب را نداشته و فردی عمل می‌کنیم. این موضوع شاه کلید بی‌پدر و مادر شدن سیاست در ایران است.

در اصل توجیه سیاست بی‌پدر و مادر در این نکته است: همانگونه که هویت یک فرد در جامعه با استناد به نام‌خانوادگی وی است و در اقتصاد از اتحادیه و صنفش نشاَت می‌گیرد، در سیاست نیز از حزب و گروهی است که اعضا آن به واسطه آرمانی مشترک گرد هم آمده‌اند. اما متاسفانه ایران امروز ما نسلی را تجربه می‌کند، که چون یکدیگر را قضاوت می‌کنند، اصل را بر بد بودن می‌گذارند، افراد را سفید و سیاه می بینند و اصولا کسی جز خود را قبول ندارند، کار گروهی، عملا به امری محال برایشان تبدیل می‌شود.

عدم تشکیل حزب در یک معنا یعنی عدم پاسخگویی. به عنوان نمونه، رییس جمهور در دوره دولت خود، دو رفتار کاملا متفاوت از خود نشان می‌دهد. در دوره اول و به واسطه نیاز به رای مردم برای دولت دوم، نقش فردی پاسخگو را بازی می‌کند. اما در دوره که دیگر نیازی به رای مردم ندارد، هرچه دلش خواست انجام می‌دهد.

در جوامعی که به کار گروهی به معنای واقعی خود ظهور و بروز می‌کند، تحزب معنا واقعی خود را داشته و فردگرایی کاملا بی معنا می‌گردد. در چنین جوامِعی، فرد تنها مجری تصمیمات حزب خود است و در همین چهارچوب نمی‌تواند تصمیم شخصی اتخاذ کند.

قانون اساسی، مجلس و پارلمان، احزاب و مطبوعات

۴ رکن دموکراسی و یا ۴ عامل اصلی جلوگیری بی پدر و مادر شدن سیاست است.

از میان این ارکان چهارگانه، قانون اساسی وجه تمایز اصلی نظام دموکرات با دیگر نظام‌های غیر‌دموکراتیک بوده است چراکه در نظام دموکرات اختیارات و وظایف و قدرت بالاترین مقام هر کشور بر مبنای قانون اساسی از حالت نامحدود درآمده و محدود و مقید می‌شود. مجلس و نظام پارلمانی رکن دوم نظام دموکراتیک و جمهوری است که با وضع قوانین برای اداره جامعه آن را از خودمحوری و استبداد رای دور نگه می‌دارد. رکن سوم دموکراسی احزاب سیاسی است.

احزاب مستقل سیاسی همانند لنگرگاه حکومت دموکراسی عمل می‌کنند. آنها باعث می‌شوند حکومت دچار امواج دیکتاتوری نشود و از گرداب رفتارهای غیر‌دموکراتیک نیز دور بماند. رکن چهارم حکومت دموکراسی را مطبوعات آزاد تشکیل می‌دهند. نقش بسیار مهم اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی و روزآمد‌کردن دانسته‌های مردم در ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و جهت‌دهی افکار عمومی را به عهده دارند. در مقاطعی از تاریخ ایران، مطبوعات نقش احزاب سیاسی و وظیفه و رسالت آنان را نیز به عهده داشته‌اند.

 امروزه رکن پنجمی نیز به ارکان دموکراسی افزوده شده که از آن به عنوان آزادی‌های مدنی نام برده می‌شود و در قالب توسعه نهادهای مدنی و اجتماعی که از حقوق ملی و مردمی آزادی‌های مدنی شکل عملی به خود می‌گیرد. درواقع دموکراسی و حکومت مردم‌سالار بدون آزادی‌های مدنی بی‌پایه و بدون اساس تلقی می‌شود.امروزه اما اعتقاد بر این است که بدون اقتصاد توسعه‌یافته نیز امکان پیاده‌سازی دموکراسی امکان‌پذیر نیست. در سایه یک اقتصاد توسعه‌یافته احزاب سیاسی امکان شکل‌گیری به صورت مستقل را دارند.

حال پرسش مهم اینحاست که با استناد به همین ۴+۱ رکن، اگر مردم ما مطالبه‌محور بودند و پرسش‌گری را در جامعه نهادینه می‌کردند، تا مطبوعات بر مبنای خواستگاهی که در جامعه مهیا شده به وظیفه خود عمل کنند. در چنین شرایطی رییس‌جمهور نیز می‌دانست در پایان هر ماه باید در مقابل مطبوعات پاسخگو باشد، باز هم سیاست در ایران بی‌پدر و مادر میشد؟

اگر … ؟

متاسفانه، کم نیستند افرادی که از سهم خود در سیاست جامعه، تنها به حضور در پای صندوق رای بسنده کرده و از فردای حضور در پای صندوق، پرسشگر و مطالبه محور نیستند‌. در اصل آن چیزی که (صندوق رای )مردم ما به آن اکتفا می‌کنند تنها یک ابزار است. ابزاری که اگر ضمانت‌های لازم را به همراه رایی که درونش ریخته می‌شود نداشته باشد، به راحتی به وسیله‌ای برای انحراف و استبداد تبدیل می‌شود. هیتلر، بشار اسد و صدام از جمله خروجی‌های صندوق رای بدون پشتوانه‌ هستند.

زمانی که صندوق رای تبدیل به وسیله‌ای برای انحراف گردد قطعا سیاست نیز بی‌پدر و مادر می‌شود.

صندوق رای نخستین گام از دخالت یک فرد در جامعه بود و از فردای نتیجه و اعلام خروجی صندوق رای، باید نسبت به وعده‌های شخص پیروز بی تفاوتی را کنار گذاشته و پرسشگری کند. در چنین شرایطی سیاست هم با پدر و مادر می‌شود.

مسعود مویدی

T.me/massoud_moayedi

برچسب ها

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن