خانهسخن سردبیر

سخن سردبیر به بهانه اجرای زیبا کارزان و عبدالباسط در برنامه عصرجدید

کارزان و عبدالباسط در ذهن من سوالی را برانگیختند که کردستان برای مسعود چه معنایی دارد و چه چیزهایی را تداعی می‌کند؟

کارزان و عبدالباسط در ذهن من سوالی را برانگیختند که کردستان برای مسعود چه معنایی دارد و چه چیزهایی را تداعی می‌کند؟
کردستان برای من یعنی سنندج. یعنی کودکی‌ام. یعنی میدان سیروس، میدان اقبال و دورمیان. یعنی یک سوپرمارکت دو یا سه نبش (دقیقا خاطرم نیست)که در تابستان و به دور از چشمان عمویم، بستنی را از دستگاه بستنی ساز ریختن و خوردن. کردستان برای من یعنی از همدان تا سنندج (که در اردیبهشت) به درازای ۱۵۰ کیلومتر گل لاله و نقاشی خدادادی. یعنی گردنه صلوات آباد و دورنمای زیبای شهر در شب. یعنی بهشت محمدی و هاجرخاتون خواهر امام رضا(ع) که اولی پدربزرگم، عزیزالله خان مویدی فرزند مویدنظام و دومی بزرگان فامیل را میزبان ابدی‌ست. از عمارت خسروآباد و هفت شب چوپی‌کشیدن(رقص کردی) برای عروس و داماد تا عمارت آصف و نشستن پای خاطرات اسعدخان آصف. کردستان برای من یعنی از کتاب‌های بابامردوخی و شیخ‌الاسلام تا تورق در شجره‌نامه‌های تو در تو که چه عالمی دارد. کردستان و سنندجش برای من یعنی آبیدر، مسجد جامع تا میهمانسرا، هرچند امروز هتل شادی جایگزینش شده. یعنی خاطرات اول انقلاب را مرور کنی و بیبینی چه کسانی کجا بودند و امروز کجایند. از یحیی‌خان صادق‌وزیری وزیر دادگستری بختیار تا یحیی‌خان صادق‌وزیری بزرگ فامیل که به حق عزت و احترامی مثال‌زدنی داشت. یعنی یدالله اردلان که دیدارش با گالیدوپل را با شوری تعریف می‌کرد. یعنی مولودی با دروایشی که در آن با دف‌های خود چه شوری به راه می‌اندازند. کردستان برای من یعنی خانه‌هایی که بدون حوض معنا نداشت، یعنی بازی کودکانه دور حوض منزل تیمسار کمانگر که نه حوض بود نه استخر. کردستان دیروز برای من یعنی حسرت گذشته و غم گذشتگان که اگر بودند سادگی و عشقشان جایگاه امنی بود برای پناه بردن به دامانشان. مأمن گرمی که امروز جز خاطرات شیرین معنای دیگری ندارد و کردستان امروز که معنایش برایم یعنی غربت و تنهایی. یعنی با دنیایی از خاطرات گذشته پناه بردن به هتل شادی و پشت پنجره به دنبال آن خاطرات گشتن. کردستان امروز دیگر لباس‌های کردی را کمتر به تن مردمانش می‌بیند.
مسعود مویدی
۵ تیر ۹۸

 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن