گزارش

زیباکلام این دوره از انتخابات حمایت از صندوق نمی‌کند

صادق زیباکلام هم به صندوق رای پشت کرد:این آمار قربانیان مثل استخوان در گلویم گیر کرده و گفته‌ام در انتخابات شرکت نمی‌کنم

دو روز پیش شما یادداشتی نوشتید و در آن توضیح دادید به دلیل خون‌های ریخته شده در اعتراضات اخیر با این که همیشه معتقد بودید راه رسیدن به دموکراسی، صندوق رای است از حضور در انتخابات پشیمان شدید. موضع اخیرتان با آنچه در مصاحبه دو سال پیش گفتید را نقض میکند . شما دو سال پیش گفتید تا پای جان از نظام دفاع می‌کنید و حتی اگر ببینید نظام در حال سقوط است برای دفاع اسلحه دست می‌گیردی. چه چیزی باعث شد تغییر عقیده بدهید؟

من ابتدا باید توضیحی درباره ان جمله دو سال پیش بدهم. واقع مطلب این است که جمله اشتباه انتخاب کردم. مقصود من این نبود که من صادق زیبا کلام اسلحه به دست می‌گیرم و برای دفاع از نظام مردم را می‌کشم اما مقصود من این بود که اگر این نظام سقوط کند، آنقدر ما به عقب می‌رویم و آنقدر مصیبت برکشور وارد می‌شود که اگر با اسلحه از سقوط نظام جلوگیری شود، خون کمتری ریخته می‌شود.

مقصود من این بود که اگر نظام سقوط کند در شرایط فعلی پیشرفت نمی‌کنیم و همه چیز به عقب برمی‌گردد. ممکن است شما با نظر من مخالف باشی و بگویی نه، این نظام سقوط کند همه چیز عالی می‌شود اما من این نظر را ندارم من معتقدم اگر نظام واقعا مورد تهدید قرار بگیرد، جنگ داخلی و مسائل قومیتی به وجود می‌آید و به هیچ وجه ما به جلو نخواهیم رفت. مقصود من از این که باید از این نظام دفاع کرد دقیقا این بود که از چاله در نیاییم و به چاه بیفتیم. منتها عبارتی که من به کار بردم عبارات درستی نبود و می‌بایستی مطلب، هدف و مقصودم را درست‌تر بیان می‌کردم. متاسفانه خیلی بد و ناقص آن را گفتم، ظرف دو سال آینده هم مثل روح سرگردان من را دنبال کرده و منتقدان و مخالفان من از این گفته سواستفاده می‌کنند و آن را در سر من می‌کوبند.


به نکته خوبی اشاره کردید اما باز هم این سوال به وجود میاید که شما از این نظامی که دست به اسلحه برده و معترضانش را هدف گلوله قرار داده دفاع می‌کنید؟

باز هم الان سوتفاهم ایجاد می‌شود. من یکی از بنیادی‌ترین اعتقاداتم را که صندوق رای هست نادیده گرفته‌ام و گفته‌ام بعد از این کشتاری که صورت گرفته من در انتخابات پیش رو که دو ماه دیگر است شرکت نمی‌کنم اما همه چیزی که من می‌خواهم مطرح کنم این است که فروپاشی این نظام ما را به هیچ وجه به جلو نمی‌برد.


پس هنوز هم به این اعتقاد دارید که نظام با همه مشکلاتی که دارد باید پابرجا باشد؟

هنوز هم به این اعتقاد دارم اما این به آن معنا نیست که این کشتن چند صد نفر در اعتراضات کار درستی است. سیاست خارجی جمهوری اسلامی درست، تصمیم درباره سه برابر کردن قیمت بنزین درست است، زندانیان سیاسی درست است، حصر درست است، نظارت استصوابی درست است، حاشا و کلا، اصلا و ابدا. اگر شما بیست مورد اشکالات اساسی از عملکرد نظام جمهوری اسلامی بیاورید، من ۲۵ مورد مطرح می‌کنم. چون من وسط ایران نشستم و زندگی می‌کنم اما الان بحث عملکرد نظام جمهوری اسلامی نیست که زیبا است یا زشت است. درست است یا غلط. بحث چیز دیگری است و سوال اساسی این است که برای پیشرفت برای ترقی،برای تغییر چه باید کرد؟

اساسا چرا من اینقدر روی تغییر و اصلاح تاکید دارم اگر من عملکرد نظام و ساسیت‌های نظام را قبول داشتم اصلا بحث تغییر مطرح نمی‌شد چرا من مدام دارم جز می‌زنم که چگونه تغییر دهیم برای این که مشکلات اساسی و بنیادی در کشور داریم. بنابراین مدام به من نگویید این نظام ادم کشته و چه کرده چه نکرده من هم همه این‌ها راقبول دارم. منتها سوال اصلی این است که چگونه باید از این وضعیت خارج شویم و به وضعیت مطلوب برسیم . همه صحبت من این است و من معتقدم که به جز کار کردن درون ساز و کارهایی که در داخل و چارچوب این نظام وجود دارد ما آلترناتیو دیگری نداریم. هر آلترناتیو دیگری به جای این که ما را جلو ببرد، ما را ۵۰ سال به عقب برمی‌گرداند. مقصود من این نیست که عملکرد نظام خیلی خوب است و باید به خاطر کشته شدن ۲۰۰، ۳۰۰ نفر باید به نظام جمهوری اسلامی ایران مدال دهیم. اتفاقا اگر نظام جمهوری اسلامی ایران برخوردهایی که با جلیقه زردها یا حتی معترضان لبنان صورت گرفت، برخورد می‌کرد، من به هیچ وجه نمی‌گفتم چه باید کنیم که این نظام را درست کنیم اتفاقا چون اینطور با مردم ‌اش برخورد می‌کند می‌گویم باید اصلاح شود.


آن تغییر چگونه باید به وجود آید؟

این یک بحث اساسی است. آیا این که ما بریزیم و این نظام را ساقط کنیم، تغییر را به وجود می‌آورد؟ من معتقدم خیر.

فرض کنید در جریان اعتراضات اخیر مردم موفق شده بودند این نظام را سرنگون کنند. چه می‌شد؟ چه می‌خواهیم جای آن بیاوریم؟ جمهوری؟ جمهوری ملی؟ جمهوری دموکراتیک؟ رضا پهلوی قرار است رهبر شود؟ چه کار می‌خواهیم بکنیم. این هرج و مرج و وضعیت است که من معتقدم بایستی گام‌های صحیح و اصولی برداشته شود ولی اگر نظام عملکرد خوب و مثبت داشت و یک ساختار سیاسی راضی‌کننده داشت یا توانسته بود در اقتصاد، مسائل اقتصادی و سیاست خارجی موفق شود، بحث این که چگونه تغییر دهیم اساس به وجود نمی‌آمد.


اصلاحات از درون ساختار نظام موضوعی است که شما و سایر اصلاح‌طلبان سال‌هاست مطرح می‌کنید اما منتقدان شما می‌گویند اصلاح‌طلبان در سالهای اخیر هیچ گامی برنداشته‌اند و مدام دنبال منافع خودشان بوده‌اند اصلا این شعار «اصلاح‌طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» به همین موضوع اشاره می‌کند

بنده معتقدم که اصلاح‌طلبان نتوانسته‌اند از ظرفیت عظیم اجتماعی که داشتند استفاده کنند نه از سال ۹۲ به این طرف، نه از ۸۸ به این طرف بلکه از دوم خرداد ۷۶ به این طرف. یعنی من معتقدم که ۲۲ سال است که اصلاح-طلبان به عنوان نیروی اجتماعی عظیمی که به دنبال اصلاح بود نتوانسته تغییرات و اصلاحات را به وجود اورندو در اینجا کاملا با شما هم عقیده‌ام. اما سوالی که مطرح می‌شود این است که چون آقای خاتمی به عنوان رئیس اصلاحات و دیگران نتوانسته‌اند آن تغییرات را به وجود بیاورند پس باید فکمر تغییرات مسالمت‌امیز را کنار بگذاریم و برویم نظام را سرنگون کنیم؟ ایا معنی این که اصلاح‌طلبان موفق نبوده‌اند این است که پس این نظام اصلاح‌ناپذیر است و باید سرنگون شود؟

در خصوص این که اصلاح‌طلبان نتوانسته‌اند گام‌های درستی در جهت تغییر بردارند من کاملا با شما هم‌عقیده هستم اما آنجایی که شما نتیجه‌گیری می‌کنید و می‌گویید کارگزارن سازندگی، اکبرهاشمی رفسنجانی، دولت اصلاحات، حسن روحانی هیچ‌کدامنتوانستند و بیا قبول کن این نظام تغییر ناپذیر است و باید سرنگون شود ،من می‌گویم درست است که اصلاح‌طلبان موفق نبوده‌اند اما بیایید تجزیه و تحلیل کنیم و ببینیم این که اصلاح‌طلبان نتوانسته‌اند موفق عمل کنند مشکل کجا بوده؟ آیا مشکل در ساختار نظام جمهوری اسلامی بوده یا مشکل درضعف‌ها و ندانم‌کاری‌ها و بی‌سیاستی‌های رهبری اصلاحات بوده است؟


مخالفان شما می‌گویند هردو. هم ساختار نظام جمهوری اسلامی را مقصر می‌دانند که شورای نگهبان و نظارت استصوابی از یک سو و حکم حکومتی از سوی دیگر راه بسیاری از تغییرات را می‌بندند و از طرف دیگر اصلاح‌طلبان مواضعی می‌گیرند که بیشتر به مواضع رسمی نظام نزدیک است نه مواضع مردم مثل مواضعی که بعد از اعتراضات اخیر گرفتند.

کاملا همه این‌ها را قبول دارم. در اخرین انتخاباتی که صورت گرفت و هیچ اما و اگری هم در آن نبود یعنی اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۶، ۲۴ میلیون نفر به آقای روحانی رای دادند و ۱۷ میلیون به آقای رئیسی، حدود ۱۵، ۱۶ میلیون هم در انتخابات شرکت نکردند، این‌ها را که جمع بزنیم به یک عدد حول و حوش پنجاه و چند میلیون می‌رسیم. ما اطلاعات زیادی در قبال آن ۲۴ میلیونی که به آقای روحانی رای دادندف نداریم یعنی نمی‌دانیم موضع‌گیری‌شان در قبال نظام چطور است اما علی القاعده باید با من هم‌عقیده باشید که ۱۷ میلیون نفری که به آقای رئیسی رای دادند، طرفدار و مدافع نظام هستند. سوال من از تمام کسانی که می‌گویند چاره‌ای جز براندازی نیست این است که با این ۱۷ میلیونی که طرفدار آقای رئیسی هستند شما قرار است چه کنید؟ آیا می‌خواهید با این افراد نبرد مساحانه کنید و از طریق جنگ داخلی آن‌ها را از بین ببرید یا چه؟ من حتی فرض می‌گیرم از این ۱۷ میلیون اصلا ۱۵ میلیون نفر هم اعتقاد چندانی به نظام نداشته باشند. قبول کنید یک میلیون، دو میلیون، سه میلیون در این مملکت هستند که به نظام اعتقاد بنیادین دارند انطرف هم همین تعداد هستند که به همین شدت و حدت یه سرنگونی نظام اعتقاد دارند. اگر این شش، هفت میلیون نفر با اسلحه در برابر یکدیگر قرار بگیرند، ما به کجا می‌رسیم و چه اتفاقی برای ایران می‌افتد؟ رضا پهلوی سلطنت‌طلب‌ها، فرشگردها، سازمان مجاهدین، آقای ترامپ و پمپئو خیلی راحت می‌گویند این نظام به بن بست رسیده و اصلاح‌پذیر نیست.به کارنامه روحانی و اصلاح‌طلبان هم اشاره می‌کنند. من همه این‌ها راقبول دارم منتها سوال من این است که آلترناتیو شما چیست؟ بسیار خب در انتخابات شرکت نکنید. چه اتفاقی می‌افتد و چگونه می‌توانیم تغییر به وجود آوریم؟ من هنوز در این‌باره یک کلمه حرف حساب نه از رضا پهلوی شنیده‌ام، نه از فرشگردها نه از آقای ترامپ و مایک پمپئو . …یعنی از هیچ‌کدام از مخالفان نظام یک کلام چه باید کرد نشنیده‌ام. هیچ‌کدام نگفته‌اند ما این مجموعه را کنار بزنیم به جایش فلان سیستم را جایگزین می‌کنیم یا این فرد و افراد را می‌خواهیم جای کل نظام قرار دهیم.

مبارزه باید یک سرانجامی داشته باشد اما سرانجام سرنگونی نظام مشخص نیست. فراموش نکنیم که ما سال ۱۳۵۷ همه با همدیگر متحد بودیم. ۹۹ درصد مردم با یکدیگر متحد بودند از چریک فدایی خلق، مجاهدین، جبهه ملی و … همه با هم متحد بودیم آخرش شد انقلاب اسلامی و بعد از ۴۰ سال به بن بست رسیدیم وای به حال الان که شما اگر ده نفر را جمع کنید ۱۱ راه‌حل بیرون می‌آید. این چیزی است که من را می‌ترساند.


شما می‌گویید چون آلترناتیوی وجود ندارد نظامی که هر روز بیشتر در انواع فساد فرو می‌ود باید روی کار باقی بماند. اما مخالفان نظام می‌گویند این سیستم انقدر آلوده شده که هر نظامی روی کار بیاید وضعیت از این بهتر می‌شود . مضاف بر این که بسیاری به انقلاب ۵۷ اشاره می‌کنند و می‌گویند در آن زمان هم کسانی روی کار آمدند که هیچ‌کدام تجربه مدیریتی نداشتند.

قبول دارم که در انقلاب ۱۳۵۷ هم تجربه مدیریت کشور نداشتند اما عرض من چیز دیگری است من می‌گویم به جای این که ما سمت راه‌حلی به نام براندازی نظام برویم باید برگردیم عقب و بگوییم از انقلاب مشروطه به این طرف یعنی از ۱۱۴ سال پیش تا الان ما داشتیم تلاش می‌کردیم که حاکمیت قانون به وجود بیاید. خواسته مشروطه خواهان ۱۱۴ سال پیش این بوده که حکومت نباید هرکاری دلش خواست بکند و باید بر اساس قانون حکومت کند چیزی که ما الان در جمهوری اسلامی ان را نداریم و حکومت هرکاری دلش بخواهد می‌کند دقیقا عین زمان ناصرالدین شاه. چرا در این ۱۱۴ سال علی‌زغم تلاش‌هایی که صورت گرفته از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی و اصلاحات و … چرا همچنان ما در ایران نتوانسته‌ایم یک ساختار سیاسی داشته باشیم که بر اساس قانون حکومت کند و حکومت در قبال کارهایش پاسخگو باشد. همه تلاش من این است که یک مقداری عمیق‌تر به این موارد نگاه کنیم و نگوییم اگر این‌ها را سرنگون کنیم همه چیز گلستان می‌شود. من معتقدم تنها راه‌حل تقویت نهاد دموکراسی در ایران است.

بزرگترین ایراد من از اصلاح‌طلبان این نیست که چرا چنین کردید و چنان نکردید بزرگترین ایراد من به آقای خاتمی و اصلاح‌طلبان این است که چرا شعار دموکراسی خواهی را شعار استراتژیک اصلاح‌طلبان قرار ندادید. ما باید تلاش کنیم بر اساس کارهایی که در درون سیستم وجود دارد دموکراسی را درون نظام تقویت کنیم. یعنی شورای نگهبان نتواند فله‌ای هرکسی را رد صلاحیت کند. یعنی حکومت نتواندد هرکاری دلش خواست بکند و در چارچوب نظام عمل کند.

برچسب ها

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن