خانهسخن سردبیر

حکومت دینی یا حکومت مردمی

تاریخ زندگی بشر حکومت های بسیاری وجود داشته و دارند که مدعی بوده‌اند مشروعیت خود را از خدا یا خدایان می‌گیرند و بالطبع آن احکام و قوانین حاکم ریشه‌ی آسمانی دارد و از حوزه‌ی دخالت مردم خارج است. برای نمونه فراعنه مصر خود را از خدایان می‌دانستند و یا در عصر رنسانس در اروپا، کاهنان مدعی بودند احکام آسمانی را در زمین مستقر کرده‌اند. حال پرسش مهم اینجاست که آیا ادیان در جهت حکومت داری آمده‌اند یا در جهت رهایی بشر از بند جهل و جهالت؟ آیا ادیان برای استقرار احکام خود نیاز به اهرم حکومت دارند؟ و پرسش آخر اینکه آیا در دین احکام مرتبط با احکام حکومت داری وجود دارد؟ و یا اینکه آیا نمونه بارز و موفقی از شکل یک حکومت دینی موفق برای ارایه وجود دارد؟

حکومت دینی یا حکومت مردمی.

حکومت دینی شکلی از حکومت است که در آن همه امور سیاسی، اجتماعی، قضایی، اقتصادی و … منشاء الهی و آسمانی پیدا می‌کند و طبق آموزه‌های دینی، تعیین تکلیف در همه امور به دین واگذار می‌شود.
در حقیقت حكومت ديني، حكومتي است كه مشروعيت آن از دین و  ماهيیت آن آسمانی‌ست و يا پايبند به قوانين و ارزش‌هاي دين الهی مي‌باشد و همواره دغدغه اجراي احكام و معارف دين را در همه سطوح اعم از فرهنگ، اخلاق و سياست، اعتقاد و اقتصاد دارد و تمام امكانات و توان جامعه و كشور را در اين جهت به كار مي‌گيرد.
در حکومت دینی جایی برای مردم سالاری به عنوان حق دخالت در تعیین سرنوشت اساسی جامعه وجود ندارد. هر چند که مشارکت مردم و مشورت آن‌ها از اهمیت برخوردار است.
برای نمونه آیت‌الله مصباح تئوریسین نظام مطلقه ولایت فقیه که بعد از سال ۶۸ در جمهوری اسلامی ایران مستقر شد در تبیین جایگاه ولایت مطلقه فقیه می‌گوید مردم چه‌کاره هستند که با رای دادن خود در حکومت دخالت کنند و یا حجت‌الاسلام قزوینی مدیر شبکه جهانی سلام در توجیه تنفیذ حکم رییس‌جمهور توسط ولی‌فقیه، از رای مردم به عنوان چندین رقم صفر یاد می کند که ولی‌فقیه با تنفیذ خود  عملا رقم یک را پشت آن صفرها قرار می‌دهد تا مجموعه آن اعداد معنا پیدا کند.

حکومت حق مردم است.

در تاریخ زندگی بشر حکومت های بسیاری وجود داشته و دارند که مدعی بوده‌اند مشروعیت خود را از خدا یا خدایان می‌گیرند و بالطبع آن احکام و قوانین حاکم ریشه‌ی آسمانی دارد و از حوزه‌ی دخالت مردم خارج است. برای نمونه فراعنه مصر خود را از خدایان می‌دانستند و یا در عصر رنسانس در اروپا، کاهنان مدعی بودند احکام آسمانی را در زمین مستقر کرده‌اند.
حال پرسش مهم اینجاست که آیا ادیان در جهت حکومت داری آمده‌اند یا در جهت رهایی بشر از بند جهل و جهالت؟
آیا ادیان برای استقرار احکام خود نیاز به اهرم حکومت دارند؟
و پرسش آخر اینکه آیا در دین احکام مرتبط با احکام حکومت داری وجود دارد؟
و یا اینکه آیا نمونه بارز و موفقی از شکل یک حکومت دینی موفق برای ارایه وجود دارد؟

برای پاسخ به سوالات فوق باید گفت: دین، که به آن کیش و آیین نیز گفته می‌شود، در لغت به معنای راه و روش تعبیر شده که بر این اساس می‌توان آن را به راه و روشی که افراد انسان برای زندگی خود اختیار می‌کنند تعبیر نمود. همچنین دین در اصطلاح، یک جهان‌بینی و مجموعه‌ای از باورها است که می‌کوشد توضیحی برای یک رشته از پرسش‌ها که در طول زندگی بشر برای او مطرح می‌شود، مانند چگونگی پدید آمدن اشیا و جانداران و کیفیت آغاز و پایان احتمالی چیزها، و چگونگی زیستن، ارائه دهد

از طرفی پیامبر یا پیغامبر در ادیان ابراهیمی، به دریافت‌کننده و بیان‌کننده وحی گفته می‌شود. پیامبر عبارت فارسی جامعی است که تا حدودی با نبی در ادبیات قرآنی هماهنگ است با این تفاوت که نبی، حداقل شرایط پیامبری یعنی غیب‌آگاهی وحیانی را داراست.
انبیا، پیامبرانی در روی زمین بودند که با دینی که به مردم معرفی می‌کردند مهمترین رسالتشان که یکتاپرستی، معرفی خدا، دینش و جنگ با جهل و جهالت بوده است.

حال با توجه به اینکه در جایگاه ویژه انبیا نزد بشریت اجماع وجود دارد بررسی می کنیم که آنها بواسطه‌ی رسالتشان، حکومت دینی مستقر کرده‌اند یا خیر؟

با یک بررسی اجمالی دیده میشود که انبیا مدعی حکومت با دخالت دین و یا حکومت دینی نبوده‌اند. آنهم حکومت دینی که مشروعیت خود را از خدا بگیرد. برای نمونه نبی مکرم اسلام(ص) بهترین و ملموس ترین مصداق این ادعاست. محمدبن عبدالله از روزی که مسوولیت پیامبری بر عهده‌اش نهاده شد، در جهت استقرار دین خود روشنگری کرد، با ابوسفیان در مکه مبارزه کرد، مجاهدت کرد تا رسالت الاهی خود، یعنی دعوت مردم مکه به حق و حقیقت را انجام دهند. در این مسیر نیز تا هجرت به مدینه هرگز در میان صحابه خود مدعی حکومت داری نبود. پس از هجرت به مدینه و استقرار حکومت، ۶بار به نظر و رای مستقیم مردم که سازوکارش در آن روزگار بیعت بود رجوع کرده و حکومت خود را پایه‌ریزی کرد. پیامبر اسلام (ص) در زمان هجرت به مدینه با بیعت مردم تشکیل حکومت داد و حکومتش به رسالت الهی وی ارتباطی نداشت.
دقیقا در همین مثال می‌توان دریافت که نبوت با حکومت متفاوت است، زیرا که نبوت رسالتی‌ست آسمانی در جهت استقرار دین خدا بر روی زمین، اما حکومت حق مردم و زمین‌ست.
قرآن چه می‌گوید؟
پذیرش دین الزامی نیست. خداوند در آیات بسیاری امر پذیرش دین را اختیاری عنوان می‌کند. برای نمونه به دو آیه از سوره انسان و بقره اشاره می کنم.

(سوره انسان، آیه ۳)
إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا
به راستى ما راه (حق) را به او نمايانديم، خواه شاكر (و پذيرا) باشد يا ناسپاس

(سوره بقره، آیه ۲۵۶)
لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
در دین هیچ اجبارى نیست و راه از بیراهه بخوبى آشكار شده است. پس هر كس به طاغوت كفر ورزد، و به خدا ایمان آورد، به یقین، به دستاویزى استوار، كه آن را گسستن نیست، چنگ زده است. و خداوند شنواىِ داناست.

خداوند در آیه ۳ سوره انسان می‌فرماید: ما راه (حق) را به آنها نمایاندیم، پذیرش این راه  توسط انسان را به اختیار خودش قرار داده است.
اما در حکومت الزام وجود دارد. وقتی مردم با فردی بیعت کردند و یا به او رأی دادند و حکومت را به وی واگذار کردند هم مردم به حکومت و هم حاکم به مردم مسوول هستند.
نبی مکرم اسلام (ص)حکومتی مردمی داشت و در دوران حکومت خویش به دفعات با مردمانی که در حکومت وی تعریف می‌شدند بیعت(سازوکار رای‌گیری در آن روزگار) کرد. علی ابن ابی طالب نیز زمانی با درخواست مردم و بیعتی که آنها با وی کردند حکومت را پذیرفت. حضرت ابراهیم و موسی نیز با حکومت تئوکراسی زمان خود، با فرعون و نمرود مبارزه کردند. (حکومت تئوکراسی حکومتی‌ست که در آن حاکم خود را خدا و یا نماینده تام‌الاختیار خدا می‌داند.) خود را جایگزین حاکم قرار ندادند.
رسول اکرم پس از بعثت رسالت خود در برقراری مکارم اخلاق عنوان کرد، نه برقراری حکومت
«إنما بعثت لأتمم حسن الأخلاق»

می‌توان با صراحت گفت حکومتی که از پشتوانه مردمی برخوردار نباشد، نامشروع و محکوم به شکست است.
امام نیز در جربان انقلاب اسلامی به دفعات و سخنرانی های مختلف به  این امراشاره فرمودند. به عنوان نمونه مجلس را در راس امور می‌داند و یا در بهشت زهرا می‌فرمایند: گیرم شاه خوب، قانون خوب، بنا نیست ما به خواست پدران خود تمکین کنیم.

روشنفکران دینی چه می‌گویند:
در همین ارتباط دکتر عبدالکریم سروش  معتقد است که دربارهٔ تئوری حکومت دینی می‌توان بحث کرد و نظر داد، اما از نظر او مشکل در اجرای این تئوری است. او دراین‌باره گفته‌است شاید بتوان گفت حکومت دینی به دو دلیل نمی‌تواند بنا شود. یکی اینکه با قدرت نمی‌توانید ایمان و عشق بسازید و دوم این‌که اساس حکومت دینی بر تکلیف بنا شده‌است، در حالی که روزگار ما روزگار حق‌مداری است. بشر جدید بشری است حقوق‌مدار، یعنی به دنبال حقوق خویشتن است. اصلاً بیانیهٔ حقوق بشر در این دوران نوشته شده و چشم‌ها به آن باز شده و یک ایدهٔ محوری است که همهٔ قانون اساسی‌ها حول آن نوشته می‌شود در حالی که اندیشهٔ دینی علی‌الاصول در همه ادیان و علی‌الخصوص در اسلام بر تکلیف مبتنی است. سروش در مورد تکالیف دینی معتقد است «من نمی‌گویم که تکلیف را باید فرو نهاد یا امری بی‌معنی است. اما گاهی حقوق را در سایهٔ تکلیف معنا می‌کنیم گاهی تکالیف را در سایه حقوق. گاهی تقدم با تکلیف است گاهی با حقوق. در حکومت دینی تقدم با تکلیف است. به اعتقاد او در گذشته مردم تکلیف‌اندیش بودند و حکومت‌های دینی می‌توانستند رضایت مردم را به دنبال داشته باشند، چون هم‌فکر بودند، اما ولایت فقیه و حکومت دینی چون حکومت تکلیف اندیش است با اندیشهٔ جدید که حق‌مداری است در عمل تناقض پیدا می‌کند. او معتقد است «ممکن است شما یک حکومت فاشیستی بنا کنید، ممکن است یک حکومت دیکتاتوری بنا کنید، یک حکومت دینی نمی‌توانید بنا کنید، نه این‌که در تئوری نمی‌توانید فکرش را بکنید، در عمل نمی‌توانید آن را اجرایش کنید. به دلیل این‌که در عمل با آن در تناقض روبه‌رو می‌شوید.»

به اعتقاد او حکومت اسلامی در تئوری خیلی خوب است اما در عمل ناشدنی است. او گفته‌است «شما با قدرت نمی‌توانید ایمان بسازید مشکل این است. شما با قدرت می‌توانید خیلی چیزهای دیگر بسازید اما با قدرت نمی‌توانید ایمان بسازید.»

کلام آخر:
بررسی زندگی انبیا در دوران پیامبری‌شان و پاسخ منفی به این پرسش که آیا پیامبران برای معرفی دین از اهرمی به نام حکومت استفاده کرده‌اند؟ نشان میدهد که حکومت زمینی و حق مردم است. تجربه نیز نشان داده است که هرگاه دین در حوزه شخصی افراد بود بزرگترین پیشرفت را کرد و بالعکس هر گاه حکومت دینی مستقل شد، بزرگترین آسیب به همان دین خورده است.

مسعود مویدی

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن