خانهسخن سردبیر

اندر لزوم جایگزینی وزیر شعار به جایگاه مرحوم وزیر شعار فقید

به بهانه بی دقتی در انتخاب ماهیت و متون شعارهای چند سال اخیر

دنیای دیجیتال امروز، دنیایی‌ست که بسیاری از تعاریف اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ میلادی را به چالش کشیده است، دنیایی که معنای سیاسی مرزهای جغرافیایی را تغییر داده است، هویت ملی را به سخره گرفته و تبدیل به دنیایی شده است که برای شعار دادنش هم نیاز وزیر دارد. وزیر متخصص!
خدایش بیامرزاد، معروف به وزیر شعار بود.
محمود مرتضایی‌فر معروف به وزیر شعار بود که در سال  ۱۳۱۳ پای در عرصه‌ی گیتی نهاد در  ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ از این دنیا رخت بر بست. از پیشکسوتان نماز جمعه تهران، مجری نماز جمعه و بنیان‌گذار تکبیر بعد از انقلاب بود که خاطره جهت‌دهی ابراز احساسات مردمی برای اولین بار با شعار الله اکبر به جای کف زدن، توسط او هنگام سخنرانی روح‌الله خمینی در بدو ورودش به ایران تاریخی و این روش در تاریخ انقلاب اسلامی و اذهان مردم ماندگار است. وی بعدها به واسطه حضورش در تریبون نماز جمعه به عنوان مجری تا حدود سال ۱۳۸۶، که قبل و حاشیه برگزاری مراسم با سردادن شعار توسط وی همراه بود، به «وزیر شعار» معروف شد.
در دنیای امروز، جوامع بشری که ذیل نام ملت در یک کشور تعریف می‌شوند، نیازهای روزافزون بسیاری دارد که برای تحقق هر یک به تیم متخصص و با تجربه نیاز است.
از روز نخست تولد جمهوری اسلامی و با توجه به حساسیت آن روز، در تقسیم سمت‌ها، تعهد بر تخصص اولویت پیدا کرد. از همان روزها سازمان‌ها و موسسات ویژه‌ و خاصی نیز به مرور متولد شدند که در آنروزها با همین شیوه اداره میشد.
سازمان تبلیغات اسلامی یکی از آن سازمان ‌هاست که بنا بود تا متولی انواع و اقسام شکل تبلیغاتی باشد که نام و آوازه‌ی جمهوری اسلامی ایران را در داخل و خارج از کشور زبان‌زد کند.
اما آیا موفق بود؟
متاسفانه خروجی عملکرد این سازمان همچون اکثر سازمان ها و موسسات نظام به دلیل تداوم، ماندگاری و ارجحیت تعهد بر تخصص دست‌مایه‌ای شد تا اکثرا کارنامه‌ی قابل قبولی نداشته باشند.
به عنوان نمونه در ۴۰ سالگی انقلاب و در ایام دهه‌ی فجر سال ۹۷، شعاری که بیش از همه شعارها بر روی بیلبوردهای شهر تهران به چشم می‌خورد به شرح زیر بود!
جمهوری اسلامی ایران در چهل سالگی خود همچون چهل سالگی یک انسان کاملا به پختگی رسیده است.
و یا پس از ترور قاسم سلیمانی و در مراسم تشییع پیکر وی و همراهانش، شعاری که بیش از همه در شهرهای ایران رخ نمایی می کرد، متن زیر بود؛
او رفت تا ایران بماند!
شاید در نگاه اول متن و محتوا که این دو شعار نه تنها هیچ ایرادی نداشته باشد که گویای هوش و درایت سازنده‌ی شعار ها هم باشد.
اما حقیقتا اینگونه نیست.
اگر سازنده شعار اول که بنا داشته با استناد به پختگی انسان در ۴۰ سالگی، پختگی و عقلانیت نظام را پس از ۴۰ سال به رخ بکشد، تخصص و هوش لازم را داشت به این نکته دقت می‌کرد که انسان در ۷۵ سالگی معمولا فوت می‌کند و با منطق سازنده اثر، عمر انقلاب در آن شعار پیش بینی شده است، آنهم در داخل نظام.
و یا در شعار دوم متاسفانه سازنده دقت نکرده است که اثرش ایهام داشته و می‌توان از آن شعار نتیجه گرفت که زنده ماندن قاسم سلیمانی به معنای بر باد رفتن ایران بود.
در کمال تأسف باید عنوان کنم که این مسأله در اکثر ارکان نظام رخنه کرده و بزرگان نظام می‌بایست هر چه زودتر به فکر چاره‌اندیشی بوده و فراموش نکنند جامعه امروز ایران به وزیر شعار متخصص هم نیاز دارد.
تا آن روز
خدا وزیر شعار را رحمت کند
مسعود مویدی

برچسب ها

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن