خانهویژه ها

آنتی‌مجیک، آنتی بایوتیک اجتماعی

فقدانِ عناصر افسانه‌ای و خیال انگیز به قدری احوالِ داستان پردازان را دشوار می سازد که در صورت عدم پردازش به این مقوله ها، مورد پسند عامه قرار نخواهند گرفت، و اثرشان مقبول جامعه نخواهد بود!! از کودکی آموختیم ،که تاریخ با افسانه ها و موجوداتِ عجیب الخلقه مثل؛ "پری و دیو "و معجزات و جادو های افسونگرانِ نامیرا و پهلوانانِ رویین تن ،خوش است!

آنتی مجیک،آنتی بایوتیکِ اجتماعی
به قلم:آریاسب باوند “۵۲هرتز”

فقدانِ عناصر افسانه‌ای و خیال انگیز به قدری احوالِ داستان پردازان را دشوار می سازد که در صورت عدم پردازش به این مقوله ها، مورد پسند عامه قرار نخواهند گرفت، و اثرشان مقبول جامعه نخواهد بود!!
از کودکی آموختیم ،که تاریخ با افسانه ها و موجوداتِ عجیب الخلقه مثل؛ “پری و دیو “و معجزات و جادو های افسونگرانِ نامیرا و پهلوانانِ رویین تن ،خوش است!

از این رو امروز نیز مشروعیتِ تاریخمان وابسته به مقدارِ دلدادگی خواننده ی تاریخ ،در نوسان است…
هر مقدار افسانه سُرایی بیش باورِ آن تاریخ بیش!!

” اگر ناگزیر به دروغگویی گشتی دروغت را آنقدر بزرگ عرضه کن تا مقداری از آن را باور کنند !!(ضرب المثل انگلیسی) ”

در نمونه ی افسانه پردازی در تاریخ معاصر ما می توان، به داستان بانی فرقه بهائیت اشاره نمود؛
روایت است که وی را برای تیرباران به میدان اعدام بردند ولی هیچکدام از گلوله ها به وی اصابت نکرد!!
یا افسانه هایی که از تختی نقل می شود که گویی وی، یک قدیس بوده است نه ورزشکار!!
افسانه ی دیدنِ تصویر آیت‌الله خمینی در (ماه)، یا رویت تارِ مو ی ایشان در لابلای صفحات قرآن…
افسانه‌هایی که از امداد غیبی در جبهه های جنگ به کراّت شنیده ایم و کوچه هایی که هر کدام به نام یک (شهید) مزین است…

و آیا این روند در تمام کشورها اینگونه است؟

کشوری همچون فنلاند را تصور کنید ؛
در جنگهای جهانی اول و دوم مورد تاخت و تاز آلمان‌ها و سپس روسها و سر آخر بریتانیا قرار گرفت اما، درین کشور نه کوچه ای و نه خیابانی ،و نه سد و آبراهی به نام شهیدی مزین نگشته است!!

(لابد می گویید؛
ما معتقدیم!!)

جالب است بدانید ،صادق ترین و مقید ترین و مذهبی ترین مردم اسکاندیناوی در فنلاند زندگی می کنند!
نه افسانه ای در تاریخ معاصر آنها نقل شده ،و نه به تاریخ شان افسانه‌ای…

آنها گذر کردند …

آنها و بسیاری از مردمانِ جهان از “افسانه به واقعیت” پیوسته اند ،و جز قاعده” منطقیِ علیت” ،مابقی صفحات موهوم تاریخ شان را حذف نموده اند ،و در یک بالندگی و پالایش تاریخی در مقایسه بین گذشته و آینده واقعیات عمده تاریخ فلسفی- واقعی را پذیرفته‌اند.

و ما در این سو درجا زدیم!!
همچون سربازی که در تمکین از فرمانده ی خویش، چند روزیست پستِ دیده بانی را ترک نکرده ،و غافل از آن است که فرمانده ی دائم الخمر ،بیهوش در گوشه ی اتاقکش لمیده است، و سرباز مصراّنه پاس می‌دهد، و درجا می ایستد و بی اعتراض و گلایه منتظر تشویقیِ پایان دوره ی سربازی ست!!

باری…
از این تواریخ و خوانندگانِ مشتاق، داستان سُرایانِ ابله تر از خوانندگان ،چیزی نیک تر از احوال امروز ما استنتاج نمی‌گردد!!
این ساختار داستان پردازی و افسانه سازی مختصِ حکومت دینی یا(تک حزبی) نمی باشد.
نمونه ی” بی خدایِ “آن در اتحاد جماهیر شوروی وجود داشته است؛
در زمان استالین ،کودکانِ یتیم را در سوله های بزرگی نگهداری می کردند…
آموزگاران از کودکان می خواستند تا هرچه از خدا می‌خواهند آرزو کنند…
کودکان در خاموشیِ شب، انواع خوراکی و اسباب بازی را از خدا طلب میکردند و روز هنگام، با “سبدهای خالی”بالای تخت هایشان مواجه می گشتند!
سپس آموزگاران از کودکان می خواستند تا ،همان خواسته ها را از استالین طلب کنند…
کودکان این چنین میکردند و بامدادان کیسه های مملو از انواعِ خوراکی، عروسک، و کتاب‌های مصوّر را در سبدهاحاضر می یافتند!!
آموزگاران و مربیان وارد معرکه می‌شدند و می گفتند ؛
(این است معجزه ی استالین که می‌بینید!!!!!!)
افسانه سازی مختص ادیان نمی باشد ،و این یک روش و شگردی سیاسی ست، برای استیلا و تسلط بر توده ها!
توده ای که ابله و مسخ رشد نماید، به ابلهانه ترین روش های حکومتی و وقیحانه ترین رفتارهای سیاسی تن در می‌دهد، و برده ی تسلیمِ تاریخ‌نویسانِ سفارشی و قهرمانانِ فرمایشی، در ویترین حکومت ها خواهد شد.
حکومت های تابعِ این روش‌ِ حکومت داری نیز، در شرایطِ بحرانی و با هدف گمراهیِ جامعه از نابسامانی ها و سوء مدیریت‌ها، افسانه‌ای یا قهرمانی و یا حکایتی را از “کیسه جادوییِ “خویش خارج، و نگاه جامعه را به آن افسانه و خیال معطوف می گردانند.
اینچنین جوامع نه تنها تابعِ منطق و خرد نیستند بلکه، مطیعِ افسانه ها و احساساتِ وَهم آلود می‌گردند.
جامعه ،بدون در نظر گرفتنِ مشهودات و در پاره‌ای مسموعاتِ منطقی، به مرور خودشان” راویِ “این فوجِ اوهامات و داستان‌سرایی ها می گردد!

همانگونه که نسلِ پیشینِ ما ،پسینِ خویش را مسموم نمود ،ما نیز این روندِ ملال آور را دنباله‌روی خواهیم کرد…
نسل آینده نیز بدین منوال جایگاهِ تعریف شده و مجعولِ تاریخی را می پذیرد، و این روند ادامه خواهد داشت…

اما همانگونه که سیرِ تکاملِ تاریخ نگاری با ظهور امثال( بندتو کروچه ۱۸۶۶ تا ۱۹۵۲) در اروپا آغاز شد ،و به قولی وی را “ارسطویی تاریخ‌نویسی” خواندند،
ما نیز می بایست در نقطه ای از تاریخ، افسانه سُرایی را از تاریخ نویسی بِزُداییم.
نخستین تلاش این است که؛ حدالمقدور، ما بیمارِ هیجاناتِ مستتر در تاریخِ مجعول نگردیم، و بر زهرِ مدفون در این اوهامات نیفزایم!

به گپی دیگر؛
هر افسانه و معجزه ی مضحک و ساخته شده را روایت نکنیم ،و سعی مان در تمیز دادنِ اوهام از واقعیت باشد.
جنبه ی ادبی و سخنوری در تاریخ‌نگاریِ ما، به قدری غلبه کرده است که ،غالباً هر نوع اعتماد را از پژوهشگر و اذهانِ کنجکاو و در جستجوی حقیقت سلب مینماید.
در این نوع معجزه پروری و افسانه سُراییِ تاریخی ،آن قدر به شرح وقایع و بزرگنمایی آنها پرداخته می‌شود که، اصالت بخشِ اعظمِ آن واقعه یا تاریخ مشکوک به نظر می آید!!
تاریخ نگاری امروزِ ما عبارت است از ،وقایع نگاری به منزله ی یک ابزار سیاسی،که به هیچ عنوان قابل پذیرش و ثبت به عنوانِ سندِ تاریخیِ آن کشور نمی‌باشد!
اما همین تاریخِ معیوب و افسانه‌های کهنه و نو سبب گردیده تا در شرایط بحرانی، جامعه آمیخته شده ی با این باورها ،منفعل و در سکون،منتظرِ تکرارِ معجزه‌ای در “اکنونِ” خویش بنشیند!!
اغراض و اغماضِ سیاسی نیز ،مزید بر علت، آدمک هایی مسخ وشیفته ی معجزه برای تغییر را، منبسط خواهد نمود.
باری بدین‌ترتیب ما چاره‌ای جز چشم پوشی برین اوهامات نخواهیم داشت!

عاقلانه ترین کار، ردِ هرگونه معجزه و بی نیازی از اعجاز و افسانه پردازی و تکیه بر نیروی خِرَد و تصمیمات منطقی و خردمندانه است.
همانگونه کشوری همچون ،فنلاند و هُلندی که بر روی آب و بنا نهادند ،و اکثر کشورهای پیشرفته ،بی نیاز به اعجاز و “امداد های ماورایی” به شکوه و جلال نائل آمدند ،ما نیز نیازمند پرورش این باورمندی خردمندانه هستیم و آغاز این پذیرش به این باورمندیِ خردمندانه، (شروعِ از خود است )،و لا غیر!

باشد تا قبول افتد…

آریاسب باوند
زندان اوین
اندرزگاه ۴
سالن ۳
اتاق ۸
۳ بامداد ۱۲ فروردین ۱۳۹۸ خورشیدی یزدگردی

” ۵۲هرتز “

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن