خانهسخن روز

نگذاریم به جنگ برسد…

ایران و امریکا؛ تنشی که منافع و امنیت ملی مارا به چالش میکشدMay 09, 201

دکتر مهدی نوربخش

منبع: هفته نامه صدا-شماره ۲۱

در هفته گذشته وزیر امور خارجه کشورمان آقای دکتر جواد ظریف برای شرکت در ” روز چند جانبه گرائی” سازمان ملل متحد به نیویورک مسافرت کرده بود. مصاحبه او خصوصا با کانال فاکس نیوز که تریبون رئیس جمهور آمریکا است بسیار خبرساز شده و پیشنهاد او برای تبادل زندانیان آمریکا در ایران و ایران در آمریکا بیک خبر بزرگ تبدیل گردید. ظریف اعلام کرده بود که شش ماه گذشته به دولت ترامپ پیشنهاد کرده بود که ایران حاضر است که به این تبادل تن دهد اما از آمریکا در این رابطه جوابی دریافت نکرده بود. آقای ظریف همچنان اعتراف کرده است که در چند روز گذشته نامه ای از رابرت سی او بریان (Robert C. O’Brien) نماینده ویژه ترامپ دریافت نموده بود که در آن از ظریف خواسته بود که زندانیان آمریکایی درون زندانهای ایران را آزاد کنید. در این نامه پیشنهادی برای تبادل زندانیان دیده نمیشد و به همین جهت هم ظریف آنرا یکطرفه خوانده است.

دشمنان ایران: از زمان انتخاب ریاست جمهوری ترامپ، او سیاست خارجی کاملا متفاوتی را با ایران طراحی و دنبال کرده است. سه دلیل برای تغییرات عمده در سیاست خارجی آمریکا در زمان ترامپ برروی کشور ما میتواند به فهم ما در این رابطه کمک کند.

اول: ترامپ و نیوکانهای آمریکائی بلحاظ فکری وابسته به راست افراطی در سیاست امروز دنیا هستند. اگرچه در گذشته ترامپ یک دموکرات بوده اما بخاطر فرصت طلبیهای سیاسی بر حزب جمهوریخواه آمریکا و محافظه کاران این کشور تکیه کرده است. او یکبار در گذشته گفته بود که اگر روزی خودم را برای ریاست جمهوری آمریکا کاندید کنم، از طرف حزب جمهوریخواه این کار را انجام میدهم بخاطر اینکه جمهوریخواهان اکثرا جاهل هستند و به سیاست از دریچه دین نگاه میکنند. راست افراطی ضد اقلیت، ضد مهاجر، ضد زن، ضد اسلام، ضد نهادها و نظم بین المللی، ضد دموکراسی، ضد حقوق بشر بطور عام، ضد مراودات تجاری آزاد جهانی، طرفدار نئولیبرالیسم اقتصادی، طرفدار تبعیض جنسیتیی و حقوقی و به دنبال تمرکز قدرت در نهاد دولت میباشد. ترامپ بر خلاف اکثر مردم آمریکا و اروپا به تز “برخورد تمدنها” که توسط ساموئل هانتینگتون ارائه شده بود اعتقاد دارد. در مصاحبه ای با اندرسن کوپر از کانال سی ان ان،  بطور روشن اعلام میکند که اسلام ضد غرب است و اصولا طرفداران دین اسلام با ما در غرب دشمنی دارند. این برخورد او با اسلام و ومسلمانان به کرات و به شکلهای مختلف خود را نشان داده و تکرار شده است. برخورد او با الهان عمر، نماینده مسلمان سیاه پوست مجلس این کشور، پرده از تبعیضگرایی دینی او بر ضد اسلام و مسلمانان بر میکشد.

اما خارج از کنشهای فکری افراطی ترامپ و نیوکانهای دولت او، این برای اولین بار در تاریخ آمریکا پس از ایجاد دولت اسرائیل است که سیاست خارجی این کشور بطور مستقیم از سیاستهای راست افراطی در صحنه سیاست اسرائیل تاثیر می‌پذیرد. در گذشته گروههای طرفدار اسرائیل در امریکا از طریق فشار برروی سیاستمداران این کشور، حمایت استثنائی واشینگتن را برای دولتهای مختلف اسرائیل و این کشور کسب نموده بودند اما این اولین بار است که نخست وزیر اسرائیل و رئیس جمهور آمریکا روابط بسیار شخصی و نزدیکی را با یک دیگر برقرار نموده اند. ناتانیاهو از این روابط استفاده کرده است تا با نیوکانهای درون دولت ترامپ مثل بولتون و پامپیو و همچنین جرد کوشنر، داماد ترامپ، بر سیاستهای خارجی واشینگتن تاثیر گذارد. ناتانیاهوهمچنین موفق شده است که بخاطر منافع مشترک او و دولتهای منطقه در مقابله با ایران، همکاری دولتهای استبدادی عربی خلیج فارس را برای مقابله با کشور ما کسب نماید. انتخاب ترامپ در آمریکا برای راست افراطی اسرائیل و آمریکا و همچنین کشورهای عربی دشمن ایران در منطقه فرصت بسیار مغتنمی را ایجاد نموده است تا بطور فعال و مشترکا برای مقابله با کشور ما برنامه ریزی نمایند. لذا در شرایط فعلی راست آمریکا همراه با راست افراطی اسرائیل برروی ایران هماهنگ برنامه ریزی کرده و به طرق مختلف حمایت بسیاری از کشورهای عربی منطقه را هم جذب نموده اند. در زمان دولت اوباما در آمریکا، ناتانیاهو با بسیاری از سیاستهای خارجی آمریکا در منطقه مشکل پیدا نموده بود تا جائیکه از طریق حمایت محافظه کاران در کنگره آمریکا از فرصتهایی برای بچالش کشیده سیاستهای منطقه ای امریکا در خاورمیانه بهره میجست. نمونه بسیار روشن ان اجازه کنگره امریکا به ناتانیاهو در مارچ سال ۲۰۱۵ برای یک سخنرانی در کنگره این کشور در مقابله با سیاستهای اوباما در مورد ایران و شرکت این کشور در عقد قرار داد برجام با کشور ما بود.

دوم: نیوکانهای آمریکائی برای سالها بدنبال فرصتی بودند تا دست به تغییرات بنادین سیاسی در منطقه خاورمیانه بزنند. افکار انها تا حد زیادی شبیه به استعمار گران اروپائی در قرن نوزدهم و بیستم میلادی ست. اولین بار گروهی از آنها با طرحی از دولت بوش پدر در سالهای ۱۹۹۰ میلادی خواستند تا به تغییرات بنادین و دخالت نظامی در منطقه تن دهد. بوش با طرح آنها مخالفت نمود بخاطر اینکه اعتقاد داشت که بعد از فروپاشی اتحاد جاهیر شوروی سابق می‌بایست برای ایجاد یک نظم جهانی جدید زمینه را برای بنیان گذاری همکاریهای بین المللی و رشد تجارت جهانی آماده نمود. بار دوم نیوکانها توفیق پیدا نمودند که در زمان ریاست جمهوری بوش پسر با حمله نظامی به عراق در سال ۲۰۰۳ زمینه را برای اینگونه تغییرات آماده نمایند. این‌بار و در حال حاضر، بخشی از نیوکانها با نشانه گرفتن ایران و با حمایت خود از راست افراطی در اسرائیل و باز نمودن دست این کشور در سیاستهای این منطقه کوشش نموده تا بتغییرات عمده سیاسی منطقه ای و اهداف خود جامه عمل بپوشانند. در گذشته دولتهای مختلف آمریکا از منافع و امنیت اسرائیل در این منطقه حمایت میکرده اند اما این اولین بار است که دولت دست راستی ناتانیاهو از اهرمهای مختلفی برای بسط نفوذ خود در منطقه استفاده میکند. ناتانیاهو بعنوان سیاستمداری که منافع راست افراطی کشورخود را نمایندگی می‌نماید و با راست افراطی دنیا روابط تنگاتنگی ایجاد کرده است، اکنون از فرصتهای ایجاد شده توسط ترامپ و نیوکانهای دولت او استفاده کرده تا خودرا بعنوان یک رهبر مستقل و کسی‌که سیاستهای منطقه ای او  باید مورد احترام واشینگتن قرار گیرد جا بزند. رابطه تنگاتنگ ناتانیاهو با پوتین و کشورهای عربی منطقه و قرار گرفتن مستقیم نظامی اسرائیل در سوریه در مقابله با ایران، این فرصت را به ناتانیاهو داده است که برای اولین بار بعد از تاسیس دولت اسرائیل با کشورهای منطقه و قدرتهای با نفوذ منطقه ای و فرا منطقه ای خود مستقیما وارد مذاکره شود. رودرویی اسرائیل با ایران در سوریه و بمباران مواضع نظامی ایران در این کشور به کشورهای عربی نشان داده است که تنها کشوری که می‌تواند به چالشهای نظامی ایران در منطقه از طریق نظامی پاسخ گوید، اسرائیل است. ناتانیاهو بدون هیچ هراسی کرارا توانسته است مواضع نظامی ایران را در سوریه بمباران و منهدم کند بدون آنکه کشور ما بتواند و یا بخواهد با این کشور وارد یک چالش نظامی در سوریه گردد. پوتین با ناتانیاهو در مورد تهدید ایران در سوریه به نتیجه واحدی رسیده اند و حق اسرائیل برای دفاع از خود در سوریه توسط روسیه کاملا به‌ رسمیت شناخته شده است. اسرائیل همچنین به اسد کرارا اخطار داده است که چنانچه ایران در سوریه بماند، رژِیم او بی ثبات خواهد ماند. پوتین هم نهایتا میخواهد همه “نیروهای خارجی” بجز روسیه از سوریه خارج شوند تا بتواند سیطره سیاسی خود را در این کشور و در حال حاضر با اسد کامل نماید. برای اینکه کشورش نیروی خارجی شناخته نشود، قراردادی برای نیم قرن با سوریه امضا کرده است تا بتواند در مدیترانه برای نیروی نظامی و دریائی خود حد اقل دو بندر ایجاد نماید.

اما ناتانیاهو با کدامین پشتوانه ای توانسته است برای پنج بار متوالی نخست وزیر اسرائیل شود؟ بنزیون ناتانیاهو پدر بنجامین ناتانیاهو که رشته تخصصی او تاریخ بود یکی از پایه گذاران جنبش راست افراطی حداکثری  و تجدید طلب (Revisionist) اسرائیل است. او بطور مطلق با مذاکره و مصالحه با فلسطیان مخالف و رهبران و طرفداران حزب کارگر (Labor Party) اسرائیل و لیبرالهای این کشور که برای ایجاد صلح دلی به ایجاد دو دولت یکی برای یهودیان و دیگری برای فلسطینیان بسته اند را گمراه و سر در گم در سیاست کشور اسرائیل می‌داند و اعتقاد دارد که آنها به امنیت کشور اسرائیل ضربه زده اند. او می‌گوید که “تاریخ یهودیان را باید به تاریخ هولوکاست” گره زد تا بطور مطلق از حق یهودیان برای داشتن یک کشور بدون حق و حقوقی برای دیگران دفاع نمود. او اعتقاد داشت که اردن دو کرانه دارد، آن یکی که اسرائیلیها در آن زندگی میکنند و کشور اسرائیل روی آن بنا یافته است بطور مطلق متعلق به یهودیان خواهد بود و دیگری هم به ما تعلق خواهد گرفت. بسیاری از یهودیان راستگرای افراطی و ناتانیاهو اعتقاد دارند که نهایتا فلسطینیان درون اسرائیل نمی‌توانند بعنوان یک شهروند در این کشور به رسمیت شناخته شوند بخاطر اینکه اسرائیل یک دولت یهودی دارد و متعلق به یهودیان است. ناتانیاهو همچنین یا تمام خصوصیات ترامپ را داراست و یا آنها را بمرور زمان در خود جای داده است. او در طول چند سال گذشته با تمام دولتهای استبدادی عرب منطقه روابطه نزدیکی بر قرار نموده و با رهبران راست افراطی دنیا مثل ویکتور اوربان در لهستان، جیر بولسانورو در برزیل، و ولادیمیر پوتین در روسیه روابط تنگاتنگی را ایجاد نموده است. او برای گرفتن رای از راست افراطی در اسرائیل از هر تلاشی دریغ نکرده و نمی‌کند. آخرین موضع او در انتخابات اخیر اسرائیل که برای پنجمین بار اورا نخست وزیر این کشور گردانید، تصاحب و ضمیمه کردن شهرک های اسرائیلی در زمینهای غصب شده کرانه غربی (West Bank) است. برای حمایت از ناتانیاهو، ترامپ در ابتدا سفارت آمریکا را به بیت المقدس برده، از برجام خارج شده، تصاحب ارتفاعات جولان توسط اسرائیل را به رسمیت شناخته و نهایتا سپاه پاسداران را در لیست یک سازمان تروریستی بین المللی قرار داده است. در سال ۱۹۹۸ دولت کلینتون ناتانیاهو را تشویق نمود تا در یک مصالحه به نام وای ریور (Wye River) مجداد با فلسطینیان برای صلح وارد مذاکره شود. در سال ۲۰۰۵ با حمایت و تشویق آمریکا آریل شرون شهرکهای یهودی نشین غصب شده را در نوار غزه ترک نمود. در سال ۲۰۰۹ در زیر فشار دولت اوباما، ناتانیاهو در دانشگاه بار ایلان در اسرائیل بطور ضمنی و نه واقعی به ایجاد طرح دو دولت برای یهودیان و فلسطینیان اشاره کرد اما در حال حاضر خصوصا بخاطر اینکه می‌بیند دنیا آنچنان در فکر استقلال فلسطینیان از استعمار اسرائیل نیست و کشورهای عربی به مردم فلسطین پشت کرده اند، کاملا به آراء و عقاید پدر راستگرای خود برگشته است. او اکنون با ایجاد روابط استراتژِیک با ترامپ و نیوکانهای درون دولت او و همچنین روابط گسترده نزدیک با پوتین و کشورهای استبدادی عرب منطقه دست خود را بسیار باز می‌بیند تا در سیاست های منطقه ای خود در خاورمیانه  به آنگونه که می‌خواهد عمل نماید. در انتخابات اخیر در اسرائیل با عکسهایی از ترامپ و پوتین اقتدار سیاسی خود را به رخ راست افراطی در مقابل چپ و لیبرالهای اسرائیل کشیده بود. هر بار که به مواضع ایران در سوریه حمله میکند، به مردم اسرائیل بطور غیر مستقیم اعلام می‌نماید که دولت او توانسته و می‌تواند که دشمن خود ایران را به راحتی به چالش نظامی بکشد و تنها دولت اوست که می‌تواند امنیت نظامی اسرائیل را تامین نماید. لذا در انتخابات گذشته اسرائیل؛ ناتانیاهو توانست لیبرالهای اسرائیل را که به دو دولت یکی برای اسرائیل و دیگری برای فلسطینیان در فلسطین اعتقاد دارند و به یک دولت دموکراتیک در اسرائیل، بر خلاف ناتانیاهو که به یک دولت یهودی در این کشوراعتقاد دارد، شکست دهد.

ترامپ و نیوکانهای ضد ایرانی کابینه او نهایتا سپاه پاسداران را در لیست نهادهای تروریستی دنیا قرار دادند. این عمل ترامپ همانند خروج او از برجام که یک قرار داد بین المللی با تایید سازمان ملل متحد بود، یک نرم و قانون شکنی آشکار در روابط، قوانین و نظم جهانی بشمار می‌رود. سپاه پاسداران در حال حاضر بخشی از ارتش ایران و نهادی قانونیست اگر چه دخالتهای این نهاد در اقتصاد، سیاست داخلی و خارجی کشور کاملا غیر قانونی و مورد انتقاد قرار میگیرد. در سال ۲۰۰۷ دولت بوش می‌خواست که سپاه را در لیست تروریسم قرار دهد اما وزارت دفاع آمریکا با آن مخالفت نمود. استدلال ارتشیان آمریکا در آن زمان این بود که “دولت آمریکا همیشه در گذشته از اینکه نیروهای نظامی کشور دیگری را تروریست بنامد اجتناب کرده است زیرا آنها هم میتوانند چنین تصمیمی در مورد ارتش آمریکا بگیرند.” اینبار هم ارتشیان آمریکا با قراردادن سپاه پاسداران در لیست تروریسم مخالف بودند اما ترامپ برای نظر آنها احترام قائل نشد. تصمیم ترامپ برای تروریست خواندن سپاه کاملا سیاسی است و اهداف مشخصی را دنبال میکند که این اهداف همگی خطرات عدیده ای را در مقابل ایران قرار می‌دهند.

در حال حاضر در آمریکا دو کنش سیاسی در مورد ایران قرار دارد. کنش اول که توسط بخشی از محافظه کاران دنبال می‌گردد، ازدیاد فشار اقتصادی برروی ایران است. در این طیف گروهی میخواهند که با ایجاد فشار اقتصادی بر ایران، رژیم و نظام ایران را ساقط و سرنگون کنند. مایکل پامپیو، و سناتورها تد کروز، تام کاتن، مارکو روبیو در زمره این افراد هستند. در ۹ اوریل امسال، این سه سناتور در نامه ای از ترامپ خواسته اند که از پامپیو بخواهد که کشور آمریکا کاملا از برجام خارج شده و حقی را که  برجام برای غنی سازی ۳/۸% (سه و هشت در صدی) برای ایران قائل شده است را بعد از ماه می همراه با ملغی نمودن اجازه شش ماهه خرید نفت به هشت کشور دنیا از ایران را ملغی نماید. دولت آمریکا غنی سازی اورانیوم را با میزانی که در برجام مورد توافق قرار گرفته است را قبول نموده و اجازه داده است که کشورهای اروپائی و سازمان بین المللی انرژی اتمی این میزان غنی سازی را کنترل نموده و تایید کنند. گروه دومی که شامل جان بولتون، بنجامین ناتانیاهو، محمد بن سلمان و محمد بن زاید (از امارات) می‌شود به دنبال جنگ و پایان دادن به فعالیتهای اقتصادی و نفتی ایران هستند. نیوکانهای آمریکائی و حامیان آنها در خاورمیانه مشکلشان با ایران سیاسی‌ست اما کشورهای عربی خاورمیانه و اسرائیل بجز مشکلات سیاسی با ایران در رقابت اقتصادی با کشور ما نیز قرار دارند.  ایران با اقتصادی پویا می‌تواند در همه زمینه های اقتصادی با این کشورها رقابت کند. بجز دسترسی کشور ما به منابع متعدد که در صدر آن منابع انرژی قرار دارد، ایران به لحاظ نیروی انسانی و قدرت خلاق در حرفه و تجارت در منطقه از توان بالائی برخوردار است. لذا تحریمهای اقتصادی و حمایت اسرائیل و کشورهای عربی منطقه از این تحریمها اهداف رقابتی اقتصادی را نیز با خود داشته اگرچه به ظاهر برای گروهی سیاسی بنظر می‎رسند. لذا در تنشهای ایران با کشورهای عربی منطقه، اسرائیل  و آمریکا، هرگز نباید از  عنصر اقتصادی چشم پوشید. گروهی در ایران فقط برروی عنصر سیاسی این تنشها تکیه کرده اند واز ضرباتیکه این تنشها بر اقتصاد کشور ما میزند کاملا غافل مانده اند. در دنیای جهانی شده امروز، چنانچه کشوری نتواند در زمان خود از همه منابعی که اقتصاد جهانی مهیا میکند استفاده کند، فرصتهای قابل ملاحظه ای را از دست داده و امکان اینکه هرگز براحتی بتواند به اقتصاد خود سر و سامان دهد بعید بنظر نمیرسد.

چرا کشورما به اینجا رسیده است؟ بعد از انقلاب  جنگ عراق با ایران و تسخیر سفارت آمریکا در تهران، اولی بزرگترین ضربه را به اقتصاد و نیروی انسانی ما زد و دومی راه را برای رادیکالیزه کردن عرصه سیاست کشور، اتخاذ سیاستهای ایدئولوژیک در سیاست خارجی و انزوای سیاسی کشورما هموار نمود. در بخش نیروهای انسانی به غیر از پانصد هزار شهید، بسیاری از نیروهای وفادار به انقلاب و منافع ملی کشور از صحنه سیاست ان در جنگ قدرت پاکسازی شدند. شکست دشمن در قلب مناطق اشغال شده توسط متجاوزین به خاک کشور،  بعد از فتح خرمشهر و اخراج متجاوزین بهترین زمان برای پایان دادن باین جنگ خانمان‌سوز بود که متاسفانه کسانیکه جنگ با متجاوزین عراقی را هدایت می‌کردند از این فرصت بزرگ استفاده نکرده تا به بازسازی نهاد های سیاسی و اقتصادی بپردازند. تسخیر سفارت امریکا و گروگانگیری که خود یک نرم شکنی آشکار بین المللی بود و ادامه آن کل کشور را به گروگان گرفت و بر حجم مشکلات کشور افزود، شروعی بود که کشور ما نه تنها اعتبار بین‌المللی خود را با یک کار غیر قانونی از دست بدهد که ابتدائی بود برای پایه گذاری یک سیاست خارجی ایدئولوژیک که کمتر به منافع ملی کشور توجه می‌نمود تا منافع سیاسی یک طبقه سیاسی که مشروعیت خود را با اشاعه آن ایدئولوژی در حکومت توجیه می‌نمود. با زمامداری مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی کشور آرام آرام به بهبود روابط منطقه ای خود روی آورد. اگرچه به سیاستهای داخلی مرحوم رفسنجانی می‌توان بسیار انتقاد نمود اما در صحنه سیاست خارجی خصوصا برای ایجاد روابط مجدد با کشورهای همسایه باید تلاشهای او را ستود. تلاشهای مرحوم رفسنجانی در صحنه سیاست خارجی توسط بزرگوار جناب محمد خاتمی ادامه پیدا کرد. اهمیت کار خاتمی در این بود که میدانست طراحی سیاست خارجی مناسب، ماندنی ، پرتوان و زیست پذیر بدون حمایت داخلی شهروندان یک کشور مقدور نخواهد بود. لذا در داخل بر رشد نهادهای دموکراتیک تکیه کرده بود و در خارج به دنبال گفتگوی تمدن ها در زمانی بود که اسلام هراسی (Islamophobia) داشت به شکل یک تئوری سیاسی در نظام جهانی معرفی می‌گردید. اگر نظام به دولت خاتمی و شخص او در سیاست خارجی کشور اعتماد می‌کرد، او می‌توانست پایه گذار بنانی نوین در سیاست خارجی کشور ما باشد. با تصاحب جایگاه ریاست جمهوری توسط احمدی نژاد و حمایت محافظه کاران افراطی کشور ما از او، همه ساخته ها در صحنه سیاست خارجی فرو ریخت و کشور به سرعت جایگاه بین المللی و اعتبار جهانی خود را از دست داد. فراموش نکنیم که در زمان ریاست جمهوری خاتمی هیچ اتهامی بر ضد ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد نرفته بود اما تمامی مصوبات تحریمی این نهاد بین المللی برروی ایران از زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد شروع شده است. دلیل این تعرض به کشور و منافع ملی ما جهالت و بی خبری احمدی نژاد، حامیان او و اصولگرایان افراطی ایران نسبت به روابط بین الملل بود. هربار که احمدی نژاد تحریمی را کاغذ پاره می‌نامید، بدنبال راضی کردن پایگاه اجتماعی خود و ارضاء توان پوپولیستی خود بود و هرگز برای یک لحظه فکر نمی‌کرد که این تحریمها با اقتصاد و توان اقتصادی کشور در آینده چه خواهد کرد. نهایتا در سالهای آخرین ریاست جمهوری خود که برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل به نیویورک می‌رفت بدنبال آن بود که آمریکائیان پیشنهاد دهند که میخواهند با او ملاقات و مذاکره کنند اما چنین نشد. اعتبار جهانی ایران با ریاست جمهوری او سخت آسیب دیده بود و آمریکا در زمان اوباما حاضر نبود که با او وارد مذاکره شود. البته هم دولت اوباما و هم کشورهای اروپائی بجز شناخت شخصیت پوپولیستی احمدی نژاد بخوبی می‌دانستند که سیاست خارجی ایران در کنترل او نیست و کسان دیگری سیاست خارجی ایران را طراحی می‌کنند.

دومین ضربه ای که سیاست خارجی کشور ما در سطح بین المللی خورده دخالت نظامی ایران در سوریه در سال ۲۰۱۱ میلادی بوده است. ایران بخاطر تعمیق “عمق استراتژِی” ضد اسرائیلی خود در ابتدای جنگهای داخلی سوریه وارد این کشور شده است.  این سیاست بعدها نامهای دیگری پیدا نمود و نهایتا ادعا شد که اگر ایران درون سوریه نجنگد باید در مرزهای خود با دشمنان ایران وارد درگیری و جنگ شود. ایران زمانی وارد سوریه شده است که از گروههای جهادی خبری نبوده است. یکسال بعد از جنگهای داخلی سوریه جبهة النصره وارد سوریه می‌شود و دوسال بعد به دعوت همین سازمان داعش وارد این کشور می‌شود. اولین کشوری که در جنگهای داخلی سوریه به مخالفین کمک می‌کرده کشور قطر بوده است. مخالفین اسد اکثرا اخوان المسلمینی بوده و عربستان با آنها مخالف و بعدا این کشور به کمک گروهای دیگر جهادی در سوریه رفته است. دولت ترکیه هم مرزهای کشورخود را باز گذاشته بود تا گروههای جهادی خارجی جذب گروههای داخلی اخوانی گردند که برای ماهها همین‌گونه مانده بود.  با ورود جبهة النصره که همان گروه القاعده به سوریه بود و خصوصا با ورود داعش به این کشور، مناطق بزرگی در سوریه  در دست این گروههای جهادی قرار گرفت و بسیاری از گروههای داخلی مخالف اسد در سوریه برای امنیت خود به این گروهها جذب شدند. بسیاری از مخالفین اسد که به این گروهها پیوستند با تاثیر پذیری از این گروهها، جو جنبش ضد اسد را کاملا جهادی و رادیکالیزه کردند. ایران فرصت بسیار بزرگی را در سوریه از دست داد تا با همکاری قطر و ترکیه، اسد و مخالفین اخوانی اورا برای یک مذاکره و ایجاد صلح در سوریه در ابتدای جنگهای داخلی در این کشور آماده کند. نه ماه بعد از شروع جنگهای داخلی در سوریه، ایران به مخالفین اسد پیشنهاد می‌کند که در دولت این کشور شرکت نموده اما اسد به عنوان رئیس جمهور این کشور در مقام خود مانده و ارتش و نیروهای نظامی در دست اسد می‌ماند. این پیشنهاد برای مخالفین اسد کافی نبود. دفاع بدون قید و شرط ایران از اسد اجازه نداد تا کشور ما با ایجاد یک دولت ائتلافی در سوریه که بدون شک با عربستان سعودی سر آشتی نداشت، زمینه های صلح و ثبات را در این کشور ایجاد نماید. جنگ در سوریه نهایتا در سال ۲۰۱۵ میلادی به بن بست کشیده شد. ایران و اسد نتوانستند که مخالفین را شکست داده و نهایتا ایران از پوتین و روسیه حمایت نمود تا در سوریه دخالت نظامی نماید. با دخالت نظامی روسیه در سوریه، مخالفین اسد با شکست روبرو شده اند اما هنوز دولت اسد نتوانسته بر کل سوریه کنترل دولت خودرا اعمال نماید. داعش و گروههای جهادی هنوز در نقاطی از سوریه بسر می‌برند. دولت ترکیه کنترل بخشی از این کشور و ادلب را دردست دارد. دولت آمریکا هنوز نفوذ خودرا با کردها در سوریه حفظ کرده است. سوریه ای که در طول جنگهای داخلی کاملا تخریب شده است به هزار میلیارد دلار برای بازسازی نیازمند است. سرنوشت ۱۲ میایون آواره از سوریه و چگونگی برگشتن آنها هنوز مشخص نیست. دولت پوتین منافع امنیتی اسرائیل و منافع کشورهای عربی منطقه را در این کشور به رسمیت شناخته است. ایران کوشش می‌کند که در سوریه بماند اما اسرائیل اعلام کرده است که مادامی که ایران در سوریه بماند، مواضع کشورمارا در این کشور بمباران می‌شود و این کشور اجازه نخواهد داد که دولت اسد با ثبات گردد. روسیه صحبت از خروج نیروهای خارجی از این کشور می‌کند. آنچه مشخص است این است که ماندن ایران در سوریه بسیار  پیچیده شده است. دست ایران در درون سوریه بسته شده و با تصورات طراحان دخالت نظامی کشور ما در این کشور همخوانی ندارد. بدنبال دخالت نظامی ایران در سوریه، دولت عربستان سعودی در بحرین و  یمن دخالت نظامی نمود. یمن همچنان در زیر بمباران و خونریزی عربستان سعودی در این کشور بسر می‌برد. دخالت نظامی ایران بر خلاف تصور بسیاری در ایران که فکر می‌کردند مسئله ایران میماند، چنین نشده است. روسیه دارد تلاش میکند که اسد را به جمع کشورهای عربی برگرداند تا آنها برای بازسازی کشور و پروژه های دیگری در سوریه سرمایه گذاری نمایند. در هفته های گذشته وزارای امور خارجه کشورهای عربی در مسکو جمع شدند تا با روسیه برای اعمال سیاستها و طرحهای جدیدی در خاورمیانه هم‌پیمان شوند.  بسیاری از کشورهای خارجی امروز در سوریه فعال هستند و مهمتر از همه اینکه روسیه منافع بسیاری از آنها را به رسمیت شناخته است. رابطه تناگاتنگ پوتین با ناتانیاهو و خانواده سلطنتی عربستان سعودی، راه حلهای بحران سوریه را برای کشور ما و ماندن سپاه پاسداران در این کشور بسیار مشکل نموده است.

باید از جنگ پرهیز کرد: اول: جنگ افروزان خارجی تمام کوشش خودرا به کار گرفتند تا ایران از برجام خارج شود اما کشور ما با تمام مشکلاتی که با آن روبروست از این قرار داد بین المللی به درستی خارج نگردید. ماندن ایران در این قرارداد بطور مشخص نشان داد که زمانی که ایران به قراردادی متعهد می‌شود، به اصول اخلاقی تعهد به یک میثاق بین المللی وفادار می‌ماند. شاید از ابتدای انقلاب تا کنون این اولین باریست که کشور ما توانسته است در سطح بین المللی در پشت چنین اعتباری بایستد. سازمان بین المللی انرژی اتمی بارها بعد از تحقیق تصدیق کرده است که ایران به قرار داد برجام کاملا وفادار مانده است. اسرائیل و کشورهای عربی منطقه و نیوکانهای آمریکائی خواسته اند  تا ایران از این قرار داد خارج شود تا زمینه برای حمله به تاسیسات نظامی و اقتصادی کشور هموار گردد. در داخل محافظه کاران افراطی که سالها از تحریم و رادیکالیسم سود برده اند هم کرارا بر عبثی ماندن ایران در قرار داد برجام تاکید کرده اند. متاسفانه بعضی از اصلاح طلبان نیز بعد از اعمال تحریمهای مجدد ترامپ بدون بررسی منطقی و عاقلانه خروج از برجام، ماندن در این قرار داد بین المللی را مورد تردید قرار داده اند. اقای صادقی نماینده اصلاح طلب مجلس اخیرا ادعا کرده بود که ماندن در برجام جای تردید دارد.

دوم: اسرائیل کرارا مواضع نظامی ایران را در سوریه بمباران کرده است که تعدادی از نیروهای سپاه پاسداران نیز در این حملات کشته شده اند. همه این حملات با روسیه و اطلاعاتی که به این کشور داده شده است مورد هماهنگی قرار گرفته است. در طول این‌گونه حملات، فقط یکبار یک جت روسی مورد اصابت موشکهای سوریه قرار گرفتند که آنهم بخاطر عدم هماهنگی بین دو کشور اسرائیل و روسیه بوده است. این تصادف در رابطه بین اسرائیل و روسیه تاثیری نگذاشته و امروز روابط این دو کشور از هر زمان دیگری استوارتر است. خلقیات راستی ناتانیاهو با راستگرایی پوتین هماهنگی و سازگاری کامل دارد و هر دو بدنبال بسط قدرت خود در خاورمیانه از طریق همکاریهای نزدیک دو کشور هستند. حملات اسرائیلیها در سوریه به سه دلیل با چالش سپاه روبرو نگردیده است. اول، سپاه به سختی می‌توانست با اسرائیل در سوریه رودرروئی نظامی نموده و نیروی هوائی اسرائیل را به چالش بکشد. یکی از دلائلیکه ایران از روسیه حمایت نمود تا در سوریه دخالت نظامی نماید، ضعف نیروی هوایی کشور ما بود. دوم، پوتین و اسد نمی‌خواهند که چالشهای نظامی ایران و اسرائیل به سوریه کشیده شود بخاطر اینکه بر ثبات نیم بند دولت اسد تاثیر میگذارد. سوم، امکان کشیدن جنگ اسرائیل و نهایتا آمریکا به مرزهای ایران بخاطر چالش نظامی ایران در سوریه با اسرائیل بسیار بالا است. لذا سپاه پاسداران تصمیم گرفته که در مقابل چالش اسرائیل در سوریه بطور مستقیم از خود عکس العملی نشان ندهد.

سوم: در گذشته رئیس جمهور کشورمان اعلام نموده بود که در صورت عدم خروج نفت ایران از تنگه هرمز، امکان اینکه کشور ما این تنگه را برروی تردد کشتی رانی برروی ابهای خلیج فارس ببندد وجود دارد. در آنزمان موضع اقای روحانی با عکس العملهای مختلف و بسیار منفی روبرو گردید. وزیر امور خارجه کشورمان آقای ظریف مجددا چنین ادعایی را در این روزها تکرار کرده است. سرلشگر باقری در چند روز گذشته اعلام نموده بود که “اگر قرار باشد نفت ایران از تنگه هرمز عبور نکند حتما نفت دیگران نیز از این تنگه عبور نخواهد کرد.” روزنامه کیهان متعلق به محافظه کاران افراطی در سر مقاله ای نوشت، “ایران می‌تواند همه چیز را بر سر کشورهای حاشیه خلیج فارس خراب کند. بستن تنگه هرمز به اندازه بمب هسته ای قدرتمند است.” تهدید بستن تنگه هرمز می‌تواند سه نتیجه منفی زود و دیرهنگام برای کشور ما داشته باشد. اول: کشورهای عربی خلیج فارس که در مقابل ایران صف آرایی نکرده اند، مثل کویت، و یا کشور دوستی مثل کشور قطر را می‌تواند کاملا در موضع بسیار مشکلی با ایران قرار دهد. دوم: اعلام بستن تنگه هرمز از کشورهای خارجی دعوت می‌کند که به خلیج فارس نیروی نظامی گسیل داده تا از چنین احتمالی جلوگیری بعمل آورند. از هم اکنون فرمانده امریکائی سنتکام، ژنرال کنث مک کنزی، نهادی که توسط ایران تروریستی خوانده شده است، اعلام نموده که “تمامی امکانات لازم برای مقابله با خطرات احتمالی ایران در منطقه را در اختیار دارد.” آمریکا در حال حاضر دوکشتی جنگی خودرا به خلیج فارس فرستاده است. اگر تنگه هرمز بسته شود نه تنها کشورهای اروپائی از آمریکا برای باز کردن سریع آن حمایت می‌کنند، که کشورهای دوست ایران در منطقه هم چنین کاری را انجام خواهند داد. در این صورت، ترامپ میتواند برای اولین بار یک اجماع جهانی در مقابل ایران ایجاد کرده و کشور های اروپائی را بخاطر حمایت از برجام سرزنش نماید. سوم، بستن تنگه هرمز آغاز جنگ با ایران به شمار می‌رود. تنگه هرمز بزودی باز می‌شود اما هزینه این بستن می‌تواند برای کشور ما بسیار زیاد باشد. دشمنان ایران می‌توانند پالایشگاههای ایران را منهدم نموده و یک هزینه بالای اقتصادی را بر ایران تحمیل کنند. لذا تاکنون ایران با ماندن در برجام و پرهیز از چالش مستقیم اسرائیل در سوریه از شروع یک جنگ در امان مانده است اما چنانچه تحت هر شرایطی تنگه هرمز بسته شود، جنگ ناخواسته ای توسط کشورهای دشمن با ایران شروع خواهد گردید. در قدم اول باید به هر قیمتی از رودرروئی نظامی با دشمنان کشور پرهیز نمود.

چه باید کرد و بدنبال چه فرصتهایی باید بود: تحریمهای اقتصادی آمریکا برروی ایران بسیار جدی‌ست. بیژن زنگنه وزیر نفت کشورما در چند روز گذشته اعلام نموده بود که “تحریم نفتی آمریکا بلوف نیست، دشمنی خشن است.” کشورهائی که معافیت برای خرید نفت از ایران را دریافت نموده بودند اکنون به فکر جایگزینی سریع فروشنده هستند. دولت ژاپن دیگر از ایران نفت خریداری نمی‌نماید. معلوم نیست کشور چین در همین چند روز که بناست با مذاکره به جنگ تجاری بین آمریکا و این کشور پایان دهد، چه تصمیمی در مورد خرید نفت ایران اتخاذ نماید. در دوماه ژانویه و فوریه امسال، حجم تجارت خارجی ایران با اتحادیه اروپا به پائین ترین سطح تاریخی خود با تنزل ۸۰% روبرو بوده است.  کشورهائی نظیر ترکیه هم که به ظاهر دولت ترامپ را به چالش میکشند به فکر جایگزینی نفت ایران هستند. در سال ۲۰۱۵ میلادی سهم وارادت ترکیه از نفت ایران بیش از ۱۴% نیاز این کشور بوده است. در سال ۲۰۱۶ این حجم وارادات از نفت ایران را به حول ۱۷% رسانده بود. در دسامبر سال ۲۰۱۶ ترکیه معادل ۲۷% نفت مورد نیاز خودرا از ایران وارد نموده که کشورما بزرگنرین صادر کننده نفت به این کشور بوده است. در جولای ۲۰۱۷ واردات نفت ترکیه از ایران به حدود ۳۸% رسیده بود. اما بعد از می سال ۲۰۱۸ که دولت ترامپ از برجام خارج گردیده حجم واردات نفت ترکیه از ایران در ده ماه اول این سال به حدود ۲۲% رسید. در ژانویه ۲۰۱۹، ترکیه فقط حدود ۱۳% نفت مورد نیاز خودرا از ایران خریداری نموده است. عراق و روسیه واردات نفت مورد نیاز ترکیه را جایگزین ایران نموده اند. در نوامبر سال ۲۰۱۸ حجم واردات ترکیه از نفت روسیه به حدود ۳۳% و از عراق بحدود ۱۳% رسید. در ژانویه ۲۰۱۹ دولت عراق از روسیه پیشی گرفته و حدود ۲۴% نفت خریداری شده ترکیه را تامین کرده است. نفت اورال روسیه هم دارد در بازار جهانی برای خود خریدار و پالایشگاه پیدا میکند. ترکیه بخاطر نزدیکی به ایران می‌تواند میزان احتیاج نفت خودرا با نازلترین قیمت خریداری کند.

تحریمهای غرب برروی کشور ما در سالهای گذشته میلیاردها دلار براقتصاد ما خسارات وارد آورده است. صحبت آقای زنگنه در مورد تحریمهای نفتی  را باید بسیار جدی گرفت. ایران در حال حاضر قادر است که کمتر از یک میلیون بشکه نفت از سطح دومیلیون و هشتصدهزار بشکه پیش از تحریمها صادر کند. کسانی که در حال صحبت از اقتصاد غیر نفتی برای ایران می‌کنند و یا شعارهای دیگری سر می‌دهند از دو مقوله در این راستا غافل مانده اند. اول: اقتصاد جهانی شده فرصتهایی را برای کشورهایی که می‌خواهند اقتصادی پویا ایجاد کنند فراهم آورده است. این منابع شامل سرمایه گذاری خارجی(Direct Foreign Investment)، استفاده از تکنولوژی پیشرفته  (Advanced Technology)وایجاد برتری اقتصادی رقابتی (Competitive Advantage) می‌باشند. کشورهائی که در زمان مساعد نتوانند از این منابع استفاده کنند، پروسه توسعه اقتصادی را در کشور خود بشدت کند و یا غیر ممکن می‌سازند. در رقابت اقتصادی جهانی امروز به هیچ قیمتی نمی‌توان از بازار و تحولات جهانی چشم پوشید.

در گذشته کشور ما فرصتهای گرانقدری را در حل مشکلات خود با آمریکا از دست داده است. در زمان کلینتون و خاتمی، یکی از این فرصتهای تاریخی برای ما از دست رفت. به خاتمی اجازه داده نشد تا مشکلات ما را با آن دولت حل و روابط مارا با آمریکا عادی سازی کند. بعد از کلینتون دولت بوش پسر و نیوکانهای آمریکائی به صحنه آمدند و با شعار، محور شرارت، راه را برای هرگونه مذاکره با ایران بستند. دولت اوباما در آمریکا انتخاب می‎شود و شاید یکی از بهترین فرصتها در طول تاریخ کشورما برای مذاکره با آمریکا باز می‌گردد اما فقط در سطح عقد قرار داد برجام می‌ماند و اجازه داده نمی‌شود که با آمریکا به خاطر مشکلات دیگرکشور ما مذاکره شود. دولت دست راستی ترامپ سر کار می‌آید و تعدادی از رهبران کشور ما در پروسه انتخابات او در آمریکا بطور ضمنی از او حمایت کردند. گویا گروهی هرگز نمی‌خواهند از تاریخ درس بگیرند.

در گذشته و در زمان ریاست جمهوری خاتمی اروپائیان میخواستند که از طریق ترکیه لوله گازی به اروپا کشیده شود. به خاطر مخالفت سپاه پاسدران این پروژه متوقف شد. خاتمی پروژه دیگری برای فرودگاه بین المللی “امام خمینی” در تهران داشت که آنهم با بستن فرودگاه متوقف شد. کشور اتریش بعدها چهار میلیارد دلار به پروژه لوله کشی گاز از طریق ترکمنستان، اذربایجان، گرجستان، اکراین و اروپا اختصاص داده بود که این پروژه هم به خاطر هزینه بالای آن در مقایسه با لوله کشی گاز از طریق ترکیه متوقف گردید. اگر پروژه لوله کشی گاز ایران از طریق ترکیه امروز کامل شده و اروپا را به گاز ما متکی می‌کرد، وضع تحریمهای آمریکا برروی کشور ما به گونه دیگری بود. اما امروز جای خالی مارا در بازار نفت دنیا عراق و روسیه پر می‌کنند. ایران در حال حاضر می‌خواهد نفت خودرا ۴۵ دلار برای هر بشکه یعنی ۲۰ دلار کمتر از بازار جهانی بفروشد اما نمی‌تواند به خاطر تحریمها مشتری پیدا نماید. وقتی کشورهایی مشتری نفت کشور دیگری می‌شوند، برگرداندن آنها برای خرید نفت کشور اولیه بسیار دشوار خواهد بود.

چهل سال بعد از انقلاب باید به دو سئوال اساسی جواب داد. اول: چرا کشور ما کرارا مورد تحریمهای بین المللی قرار می‌گیرد و با درس گیری از آنها نمی‌تواند بعد از یک تحریم از تحریمهای دیگری جلوگیری بعمل آورد؟ دوم: چرا در این مدت چهل سال  نتوانسته ایم یک دوست تاثیر گذار بین المللی برای کشور خود در سطح جهانی دست و پا کنیم؟ بدون شک پاسخ به این سئولات را می‌توان در لزوم ایجاد بنیانی نو در سیاست خارجی کشور خود جستجو کنیم. در آمریکا امکان تغییر در دولت این کشور در سال ۲۰۲۰ بسیار بالاست. بسیاری از تحلیلگران در درون کشور فقط به اقتصاد امریکا در زمان ترامپ توجه می‌کنند و اورا برنده انتخابات آینده این کشور می‌دانند. این تحلیلگران از عناصر دیگر در انتخابات آینده آمریکا کاملا غافل مانده اند. در انتخابات گذشته بیش از ۶ میلیون دموکرات به ترامپ رای داده اند. بسیاری ازآنها طرفدار برنی سندرز بوده اند. در این انتخابات، ترامپ این تعداد رای را از دست میدهد. اکثریت جمعیت آمریکا را زنان تشکیل می‌دهند و اکثر آنها به ترامپ نمی‌خواهند رای دهند. بسیاری از جمهوریخواهان معتدل هرگز به ترامپ رای نخواهند داد. اقتصاد آمریکا با تقلیل مالیات برای ثروتمندان این کشور کمکی به طبقه متوسط و پائین آمریکا نکرده است. میزان قرض آمریکا با تقلیل مالیات و کاهش درآمد دولت بشدت بالا رفته است. بسیاری ترامپ را باعث بی اعتباری اخلاقی آمریکا، قانون شکنی و فساد می‌دانند. این فقط مربوط به دموکراتها نیست که بسیاری از جمهوریخواهان معتدل نیز اینگونه فکر میکنند. کنگره آمریکا دارد وارد دعاوی قانونی مفصلی با او می‌گردد که بدون شک اورا با مشکلات قانونی بزرگی روبرو میکند. گزارش مولر اگر چه ثابت نکرد که ترامپ در انتخابات گذشته با پوتین تبانی (Collusion) کرده است اما به روشنی نشان میدهد که او از اعمال عدالت (Obstruction of Justice) در موارد مختلف جلوگیری بعمل آورده است. چیزی که گزارش مولر بیشتر عیان می‌کند فساد گسترده ترامپ است.  آمدن جو بایدن به صحنه انتخابات شانس دموکراتها را برای تصاحب کرسی ریاست جمهوری امریکا بالا می‌برد. آمدن بایدن به صحنه از کاندیداتوری بلومبرگ، شهردار ثروتمند قدیم نیویورک، و شولتز، رئیس کمپانی استارباک، جلوگیری بعمل می‌آورد. در ضمن بسیاری از جمهوریخواهان معتدل که تمایل به رای دادن به چپ حزب دموکرات را ندارند، به او رای میدهند. پبروزی بایدن در انتخابات اینده آمریکا، برگشت دموکراتها را به برجام تضمین میکند بخاطر اینکه او خود عضو کابینه اوباما و یکی از طرفداران برجام بوده است. آیا ایران برای این فرصت بزرگ آماده است؟ بدون شک نباید تردید داشت که دموکراتها با شرط و شروط و مذاکره بر سر بعضی از اختلافات خود با ایران حاضر خواهند شد که به برجام بر گردند. آیا نظام جمهوری اسلامی ایران حاضر است تا در سیاستهای خارجی خود تغییرات عمده ای ایجاد نماید؟ آیا مردان قدرت ما به این نتیجه رسیده اند که منافع ملی کشور در صلح و رابطه با تمام کشورهای دنیا مقدور خواهد شد؟

ایران یکبار دیگر در تاریخ بعد از انقلاب با مشکلات بزرگی روبرو گردیده است. فروپاشی اقتصادی ایران همان قدر می‌تواند کشور را بی ثبات کند که یک جنگ خارجی می‌تواند تاثیرات منفی بر انسجام اجتماعی کشور و اضمحلال اقتصادی آن داشته باشد. در طول هفته گذشته وزیر امور خارجه کشورمان در نیویورک در جواب به خبر نگار سی بی اس اعلام نمود که “ما میز مذاکره را ترک نکرده ایم. ترامپ آن میز را ترک کرد. میز مذاکره هنوز آنجاست.” سردار سلیمانی در صحبت دیگری گفت، “مذاکره با دشمن تسلیم شدن محض است. قطعا تن به این ذلت نمی‌دهیم.” کدام موضع، موضع کشور ماست؟ آیا فکر نمی‌کنیم که صحبتهای نقض به اعتبار سیاسی کشور ما صدمه می‌زند؟ کسانی که با ایران مراوده داشته و درتماسند، کدام یک از این مواضع را باید موضع اصلی نظام ایران بدانند؟ این هفته امپراطور ژاپن به نفع پسر خود از قدرت رسمی این کشور کنار رفت. پدر او امپراطور گذشته ژاپن شاهد جنگ جهانی دوم و نظامیگری سیستم حکومتی ژاپن بود. با درس گیری از پدری که خشونت ترویج می‌کرد، امپراطور ژاپن به ایجاد صلح، بنیان  نظامی دموکراتیک و ساختن اقتصادی پویا برای ژاپن روی میاورد. او کشته شدن هزاران ژاپنی در جنگ جهانی دوم و پرتاب دو بمب در هیروشیما و ناکازاکی را معلول جهل رهبران ژاپن و بی رحمی آمریکا می‌دانست. او حاضر شد به خاطر منافع ملی ژاپن به صلح و سازندگی کشور خود روی آورد. اگرچه ژاپن در آغاز جنگ جهانی دوم از تکنولوژی در خوری برخوردار بود، اما امپراطور جدید ابائی نداشت تا با کسانی که هزاران مردم کشورش را به مرگ کشیده بودند تا جنگ را متوقف کنند، همکاری نموده تا کشورش را برای مردمش بسازد. باید به فکر بنیانی نو در سیاست خارجی کشورمان باشیم. انقلاب رادیکال فرهنگی مائو چین را به جائی رهنمون نکرد و نهایتا رهبران سیاسی این کشور به ایدئولوژی مائوئیسم در چین پایان دادند. باید از عدم استفاده از فرصتهای گذشته درس آموخت. باید از شعار پرهیز کرد. باید به فکر منافع ملی کشور بود. باید کشوری با نظمی دموکراتیک بنیان نهاد تا سربلندی آنرا بتوان تضمین نمود. از مذاکره نباید هراسید. با وزیر امور خارجه کشورمان موافقم که ترامپ میخواهد با ایران مذاکره کند. او حتی حاضر است با ضمیمه هائی برجام را قبول کند. مخالفت او با برجام بیشتر سیاسی‌ست. با مذاکره چیزی از دست نمی‌دهیم اما بدون مذاکره اقتصاد کشور را فروپاشی می‌کنیم.

 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن